بابا صفرى

340

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و از نقاط مختلف ايران و حتى از كشورهاى خارج نيز آيند و روند بسيارى دارد . در تابستان 1349 روزى ميرزا محمد در پياده‌روى خيابان پهلوى راه ميرفت . افسرى نيز با درجهء سروانى همراه همسرش قدم ميزد . سروان به زبان تركى آشنائى نداشت و معنى « اوزايشيدى » را ، كه ميرزا محمد هنگام عبور از كنار همسر او ميگفت ، نميدانست . چنين پنداشت كه اين مرد نسبت بدان بانو جملهء نامناسبى ادا كرده است و لذا به حكم غريزهء ناموس‌دوستى سيلى محكمى برگونهء او نواخت . ميرزا محمد بدون آنكه كوچكترين عكس العملى نشان دهد با كمال خونسردى ايستاد و نگاهى بسرا پاى سروان انداخت و در حالى كه تبسم مليحى بر لب داشت رو به آسمان كرده بنحو طنزآميزى گفت « تو كه آنهمه ستاره دارى تا حال بميرزا محمد تو هم نگفته‌اى ولى ببين اين با سه ستاره‌اى كه دارد چه كشيدهء محكمى مىزند ! . . . » . بزرگى گفتار و عظمت اين سخن انسانرا متحير ميسازد . اعصاب قوى ميخواهد كه با توجه عميق بتواند آن را تحمل نمايد چنان كه آن سروان نيز چون از موضوع آگاه شد گريه‌كنان دست او را گرفت و با عجز و لابه و دادن پول درصدد عذرخواهى برآمد ولى ميرزا محمد بدون اعتنا به هيچ چيزى سر به زير انداخت و با زمزمهء ورد هميشگى خود « اوزايشيدى » به راه خويش ادامه داد . 8 - دانشمند روحانى در قسمت ديگر ايرادات خود نوشته است : « در داستان عظيم‌زاده مرحوم ملا قربانعلى زنجانى ( بدون تحقيق و محاسبهء گزارشهاى مخالفين و موافقين - تنها باستناد اخبار مخالفين سرسخت و به پيروى از سبك و طريقت كسروى ) يكنفر مردم خودخواه و مزور و جاه‌طلب و نابكار معرفى كرده‌اند . چه ميشد جنابعالى نيز حالات ايشانرا از دستهء ديگر استحضار ميكرديد . حداقل از حضرت آقاى سيد احمد زنجانى كه فعلا از علماء طراز اول حوزهء قم بوده و دورهء مرحوم ملا قربانعلى را هم درك كرده است . پس چرا هميشه در اين گونه موارد گفتار مخالفين را پيش ميكشيد و ملاك قضاوت ناروا قرار ميدهيد . در صورت برى بودن آنها از اين گونه جرمهاى نفرت‌آور اجتماعى در پيشگاه عدل الهى چه جوابى داريد ؟ » .