بابا صفرى
325
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
مؤلف تاريخ بايد بوقايع و حوادث روزگاران گذشته از نو گوشت و خون ببخشد و جان تازه در آن بدمد و آن اندازه قدرت تجسم داشته باشد كه خواننده با مطالعهء كتاب او ، خود را شاهد عينى وقايع حسّ كند . مثال بارز و ممتاز را بايد از « تاريخ بيهقى » نام برد . در اين اثر نفيس ، ارزش ادبى با صحت مطالب و تكنيك تاريخنويسى ، دوش بدوش گام برميدارد و هيچيك از اين دو مهم ، عرصه را بر ديگرى تنگ نكرده است . بطوريكه صرفنظر از مطالب تاريخى - كه بيهقى از منابع ثقه و دست اول آنها را تحصيل كرده و بيادگار گذاشته است و ارزشى در خور دارد - امروزه هريك از فصلهاى تاريخى بيهقى را بعنوان نوولى گيرا و بكمال از نظر هنرى و تكنيك مورد بررسى و مداقه قرار ميدهند . بدينمعنى كه بيهقى با مهارت خاص بوقايع چنان لباس دلكشى پوشانيده و به نحوى آن را پرورانيده كه با افسانه پهلو مىزند و خواننده اثر بيهقى را بنام تاريخ و وقايع بيجان و مرده نميخواند بلكه با اثر بيهقى زندگى مىكند . ضربان قلب « حسنك وزير » را بر چوبهىدار ميشنود كه « احمق مردا كه دل در اين جهان بندد كه نعمتى بدهد و زشت باز ستاند » . و در خلوت « ابن سماك » با او بگفتگو مىنشيند و مناعت و شهامت از او فرا ميگيرد . بعد از نكتهاى كه بدان اشارت رفت نوبت حقيقتگوئى و بىغرضى مؤلف تاريخ است . بيهقى ميگويد « تا بر جايم سخن حق ، ناچار ، بگويم و بتملق و زرق مشغول نشوم . » . و بدانسان كه ميدانيم اين بزرگمرد تا آخر عمر بگفتهى خويش مؤمن ماند و سرمشق درخشانى بهمهء تاريخنويسان پس از خود در اين مرز و بوم داد . و صفرى خلف صدق بيهقى در صفحهء 376 كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » پرده از حقيقتى فرا مىزند : « ما بارها گفتهايم كه صرفا براى بيان واقعيات و حفظ حرمت حقيقت قلم در دست گرفتهايم و گرنه خود ديوانگى ميبود كه بجاى تدوين مجموعههاى ديگر و تقرب به صاحبان قدرت روز ، بمدح و ذم استخوانهاى پوسيدهء گذشتگان بپردازيم و فى المثل