بابا صفرى
318
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
به يورتهاى خود برگشتند . . . » ؛ اصلا چنين جملهئى در آن صفحه وجود ندارد ، بلكه چنين است : « . . . شاهسونان غارتگر نيز هريك در يورتهاى خود مشغول تقسيم غنائم بودند . . . » و اگر فرض كنيم منظور ايشان همين جمله بوده است بايد بگوئيم هيچيك از از اين دو جمله غلط نيست ، و احتمالا ايشان معنى يورت را كه بمعنى اطاق و منزل است نفهميدهاند . آن هم بدين دليل كه كتاب را اللّه و بخت براى يافتن غلط باز و اين جمله را بتحريف نقل كردهاند ، درحالىكه اگر كتاب را درست ميخواندند ، خود از سياق عبارات ديگر و حال و هواى وقايع ، معنى اين كلمه را نيز مىفهميدند و حتى لازم نمىداشتند كه اندكك رنج بر خود هموار سازند و بفرهنگ رجوع فرمايند . * * * نقد ايشان سراسر از همين دست و بر همين روال است . اما نكتههاى خندهانگيز نيز دارد ، از آن جمله جائى است كه مينويسد : « . . . گاهى مؤلف براى بيان مقصود خود متوسل بشعر مىشود و مينويسد : خدا گر ز حكمت بهبندد درى * ز رحمت گشايد در ديگرى . . . » كه مىپرسيم : چه عيب دارد كه نويسنده ، گاه دست پخت نثر را بچاشنى شعرى مناسب بياميزد ؟ * * * بارى سخن از حوصلهء اين مقال افزون شد ، اميدوارم آقاى داريوش بهآذين در كار نقد دقت ، امانت و « بىنظرى » را در نظر داشته باشند و گرنه كار نقد را كنار بگذارند و مطمئن باشند كه اگر اين در برويشان بسته باشد ، درى ديگر مىتوانند گشود كه گفت : خدا گر ز حكمت ببندد درى * ز رحمت گشايد در ديگرى ! »