بابا صفرى

19

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

مردم پاريس ديدن آنها با آن وضع و هيكل بسيار تماشائى بوده است . و لذا هرجا كه آنها قدم ميگذاشته‌اند مردم براى ديدن آن دو جمع مىگشته‌اند . طبيعى است انسان وقتى در چنين وضعى قرار گيرد ممكن است روزهاى اول احساس ناراحتى نكند ولى سرانجام از نگاههاى حيرت‌انگيز ديگران بستوه مىآيد . آنان نيز با چنان ناراحتى مواجه بودند تا روزى براى خود لباس محلى تهيه كردند و متعجب شدند وقتى كه ديدند در خيابان و كوى و برزن هيچكس به آنها توجه ندارد و دريافتند كه اين لباس و كلاه آنها بوده است كه نگاه مردم را بسوى آنان جلب ميكرده است . بارى اعيان اردبيل در آن تاريخ پيراهن ساده‌اى از چلوار اعلا مىپوشيدند ، سه تيره و شلوارى بتن ميكردند كلاه استوانه شكلى از مقوا ، كه رويهء آن از ماهوت يا فاستونى و يا بيشتر پوست برهء مشگى و آسترش حرير بود بر سر ميگذاشتند و آن را كلاه اميرى ميخواندند . كفش پوتين ياقوندارا « 1 » و جوراب به پا ميكردند . پالتو خيلى معمول نبود و بجاى آن « گيمه » مىپوشيدند و گيمه ، بر وزن خيمه ، لباس بالنسبه بلندى بود كه يقهء آن بجاى آنكه برگردان باشد راست دوخته مىشد و قسمتى از گردن را نيز دور تا دور مىپوشانيد . معمولا هركسى عبائى هم داشت و آن را تا كرده در روى بازوى خود نگه ميداشت و در موارد لازم بر دوش مىانداخت . اكثريت مردم ، يعنى طبقات پائين ، بجاى سه تيره « آرخاليق » « 2 » مىپوشيدند و آن تقريبا « كت » بلندى بود كه تا سر زانو ميرسيد . كلاه آنها « طاساكى » « 3 » بود و كفش آنها را « ياستىدابان » يا « ديك‌دابان » « 4 » تشكيل ميداد . جورابها معمولا در محل و از

--> ( 1 ) - كفش پاشنه بلند پشته‌دار را قوندارا ميگفتند . ( 2 ) - « آرخا » در تركى به بالا تنه گفته مىشود و آرخاليق يعنى لباسى كه از زانو به بالا را بپوشاند . ( 3 ) - « طاساكى » همان طاس كلاه است كه به شكل مخروط از نمد مىساختند و رويش پارچه و گاهى ترمه ميگرفتند . ( 4 ) - « ياستىدابان » يعنى كفش پاشنه كوتاه و « ديك‌دابان » يعنى پاشنه بلند . اردبيليان چنين ميپنداشتند كه كفش ديك دابان علاج و باسير است و بيشتر كسانى كه بدين مرض مبتلا بودند چنين كفشى كه پاشنهء آن بلند و سفت و سخت بود به پا ميكردند .