بابا صفرى
310
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
به وزن دويست من . . . هرگاه مردم اردبيل بباران محتاج شوند آن سنگ را به شهر ميآورند » در صفحات 8 و 110 عينا تكرار شده است . 2 - خلط مبحث : در تأليف كتاب مؤلف مباحث متفاوتى را كه ربطى بهم ندارند باهم آورده . مثلا از آمدن عثمانيها باردبيل مؤلف بخاطر خود در تابستان 1325 شمسى در سرعين ( ص 361 ) و از بحث مشروطيت بموضوع كشته شدن يك جوانمرد اردبيلى در صدر اسلام ( 235 ) و از مخالفت ميرزا على اكبر مجتهد با بالشويكها بموضوع كمپانى نفت در اردبيل ( ص 402 ) اشاره كرده است . مؤلف گاهى از مسلك مورخين بكسوت معلمين اخلاق درآمده بعد از ذكر حادثهء تاريخى بجوانان چنين نصيحت مىكند : « نگارنده بآندسته از خوانندگان ، كه از طبقهء جوان ميباشند و هنوز سرد و گرم ايام را نچشيدهاند . سفارش مينمايد كه بكوشند و همواره خود را قوى سازند » ( ص 437 ) گاهى هم مؤلف براى مقصود خود متوسل بشعر مىشود و مينويسد : « خدا گر ز حكمت ببندد درى * ز رحمت گشايد در ديگرى ( ص 156 ) اين شعر را در باب از كار افتادن بندر آستارا و به كار افتادن آبهاى معدنى سرعين ( كه باهم حدود 40 سال فاصله دارند ) ذكر مىكند . 3 - يكدست نبودن نثر كتاب - كتاب از نظر نثر يكدست نيست . هر بخش كتاب برحسب استفاده از منابع مختلف بسبك و شيوهء خاصى نوشته شده . آنقدر كه خواننده تصور مىكند كتاب بدست چند نفر تأليف گرديده است . بعضى از مباحث كتاب با چنان نثر مشكلى نوشته شده كه قابل فهم نيست ( ص 149 ) « 1 »
--> ( 1 ) - توضيح مؤلف : بعد از اين نقد ما صفحهء 149 را بيك دانشآموز كلاس آخر دبستان ارائه كرديم به خوبى ميخواند و مفهوم آن را بيان مينمود .