بابا صفرى
308
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
و بنامهاى شهريور و امرداد خوانده مىشود در نزديكى اردبيل هم اكنون وجود دارد . گذشته از اينها بقول كسروى : « از نيستى شهرى پديد آوردن براى پادشاهان توانا و توانگر آسان نيست چه شهر تنها از گل و خشت و آهك و آجر پديد نميآيد كه پادشاهى با زور و زر يكباره شهرى پديد آورد . بلكه مردمى نيز ميخواهد كه زندگانى شهرى توانند . بازار و بازرگان ميخوهد » . « 1 » كتاب از اين افسانهها زياد دارد كه چند نمونه از آنها بعنوان مشتى از خروار چنين است « جد پنجم شيخ صفى فيروز شاه زرين كلاه در اواخر قرن پنجم بولايت اردبيل منصوب شد . فرزند فيروز شاه را عوض الخواص نوشتهاند . عوض الخواص پسرى داشت بنام « محمد » كه هفت سالگى در جلوى خانهء خود ناپديد گرديد . هرچه گشتند او را نيافتند و سرانجام عزاى مرگ بر او گرفتند ليكن بعد از هفت سال روزى او را بر در خانه ايستاده ديدند . . . در باب غيبت او در بعضى از كتابها آمده است كه او را اجنان « 2 » دزديده با خود بردند و بعد از هفت سال در همان نقطه آزاد ساختند » ( ص 60 ) « 3 » ايضا از صفحهء 178 همان كتاب - ملا غلامعلى آخوند كوسه ريش بدقيافهاى بود ( در اوايل دوران مشروطيت ) كه عملا كيمياگرى ميكرد . آواز او قدرت زيادى داشت و وقتى در اطاق و تالار در بستهاى آواز ميخواند گاهى شيشه و پنجرهها مىشكست و يا ظروف در طاق و طاقچه تكان مىخورد و به زمين ميافتاد . در عين حال بقدرى از زيبائى و ملاحت بهرهمند بود كه حتى مرغان خود را به پنجره ميزدند يا در
--> ( 1 ) - مقالات كسروى . گردآورنده يحيى ذكاء . مؤسسهء مطبوعاتى شرق . تهران 1335 . ( 2 ) - توضيح از طرف مؤلف : اين كلمه هم از خود نويسنده نقد است . در كتاب كلمهء جنيان نوشته شده است . ( 3 ) - توضيح از طرف مؤلف : آقاى بهآذين نخواسته است علت آوردن اين روايت را بيان كند و عبارت را ناقص نوشته است .