بابا صفرى
11
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
تا گريه و زارى ، در پيش اولياى دولت متشبث ميشدند و بهترين كار در وهلهء اول ريش و سبيل گذاشتن بود . بدين معنى جوانان مثل مردان معمّر ريش و سبيل خود را بلند مىكردند و با سرهاى تراشيده قيافهء مردان بالنسبه سالخورده به خود مىگرفتند و موفق بقبولانيدن تاريخ تولد دور تر و سن بيشتر يعنى بالاتر از سن مشموليت نظام وظيفه ميشدند . بموازات صدور شناسنامه مقدمات تأسيس ادارهء نظام وظيفهء عمومى نيز فراهم ميشد و صورت اسامى مشمولان از روى دفتر سجل احوال برمبناى تاريخ تولد آنها تهيه ميگرديد . مراسم اولين دورهء سربازگيرى كه در اوايل پائيز 1307 صورت گرفت از وقايع ديدنى اردبيل بود . گوئى غبار تأثر و اندوه بر بيشتر خانوادهها پاشيده شده بود . ابتدا اسامى جوانان متولد 1284 خورشيدى بر ديوارها نصب و آگهى احضار آنها در كوى و بازار الصاق گرديد . مردم همه سواد نداشتند . اين بود كه هر بيسوادى شخص باسوادى را پيدا ميكرد تا صورت اسامى را بخواند و بدين وسيله او را از بودن اسم خود يا فرزند و كسانش در آنصورتها آگاه سازد . سرانجام تاريخ حضور فراخوانده شدهها سررسيد و حياط عمارت حاج صادق در محلهء حسنآباد ، كه محل استقرار ادارهء نظام وظيفه بود و وسعت زيادى داشت مملو از جوانان و مادران و پدران گرديد . چشمها همه از گريه سرخ بود و نگاهها عموما استرحامآميز . مأمور نظام وظيفه صورتها را ميخواند و مشمولان حاضر را بگوشهاى از حياط جمع مىنمود . براى آنكه ناراحتى مردم تا حدى بر طرف و از اندوه مشمولان و اولياى آنها كاسته شود دستهء موزيك فوج قهرمان « 1 » بفاصلههاى معين آهنگهاى شاد اجرا ميكرد . طولى نكشيد كه آنان را به طرف سربازخانه بردند و مادران و خواهران و نزديكان نيز با چشمهاى اشگآلود آنها را بدرقه كرده بناچار راه خانهها را در پيش گرفتند .
--> ( 1 ) - در اوايل سلطنت رضا شاه كبير و حتى در دهسال اول سلطنت او ساخلوى اردبيل يك هنگ بود و آن را فوج مىگفتند . فوج اردبيل فوج يازده قهرمان خوانده ميشد و بعد از آترياد همدان شهرت و افتخارات وسيعى داشت .