بابا صفرى
9
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
انتخاب نام خانوادگى نيز داستانى داشت بدينمعنى جمع كثيرى از مردم عادى مفهوم آن را نميدانستند و مأموران ادارهء سجل احوال براى آنان نام خانوادگى معين ميكردند و در اين ميان گاهى از روى مزاح و شوخى نامهاى نامتناسبى را نيز عنوان مينمودند . مثلا گويند مرد پيلهورى نتوانست بمتصدى صدور سجل ، نامى را بعنوان شهرت خانوادگى ، تعيين و اعلام كند . متصدى از شغلش سوآل كرد و چون دانست كه او بعضى اشياء فروختنى بر دوش خود از شهر بروستا ميبرد نام خانوادگى « خر صحرائى » براى او نوشت . اشخاص مطلع نيز در كش و قوس تعيين نام خانوادگى در مىماندند زيرا برمبناى شهرت سابق ، كه گفتيم معمولا نام پدر خانواده بود ، هركسى علاقه داشت كه بدان عنوان شناسنامه بگيرد و نام پدر يا جدش را با « ى » نسبت يا پى افزود « زاده » نام خانوادگى خويش قرار دهد ليكن چون آن نامها در بيشتر خانوادهها مشابه بود از اينرو كلماتى مثل « اصل » ، « مقدم » و نظاير آنها بر نام خانوادگيها اضافه ميشد و اسباب ناراحتى صاحبان آنها ميگرديد . نظام وظيفه را هم امر مخوف و حيرتآورى براى مردم ميگفتند زيرا در آن عهد گردنكشانى مثل « اسماعيل آقا سميتقو » در كردستان ، « ميرزا كوچكخان جنگلى » در گيلان ، « شيخ خزعل » در خوزستان و سران ياغيگر بعضى از ايلات و عشاير ، در كنار گوشههاى ايران ، سربطغيان برداشته مشكلاتى براى دولت فراهم كرده بودند شايعات بر اين مبنى بود كه جوانها را ميخواهند بدينوسيله به خدمت نظام ببرند و براى جنگ با آنها بسيج كنند . امروز كه تقريبا نيم قرن از آن تاريخ ميگذرد و ملت ايران از حيث دانش و تفكر فاصلهء بسيار زيادى با وضع راكد و ابتدائى آن عهد دارد هنوز نظام وظيفه كار سختى براى جوانان و خانوادهها تلقى مىشود و مشمولين و كسان آنها گاهى اقدامات ناروائى براى معافيت از اين خدمت ملى و ميهنى مىنمايند درحالىكه نه جنگى در پيش است و نه ياغى و گردنكشى وجود دارد . آن روز نيز خانوادهها در تكاپو بودند و بوسايل مختلف ، از توصيه و پول و وساطت