بابا صفرى

211

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

« از خوارق عادت وقتى كه « المهء » ناصوفى از اين آستان روگردان شد و باجاق عثمانلو رفت و پس از مدتى نادم شد و معاودت نمود قربانى كشته در ديگ عرب فرقانى انداختند چون به جوش آمد جميع پارچه‌هاى گوشت از ديگ بيرون افتاد و باعث زيادتى اعتقاد صوفيه شد . اين المه يا « الامه سلطان » از طايفه تكلو در سال 937 هجرى از شاه طهماسب اول آزرده خاطر شد و بسلطان سليمان عثمانى پناه برد و او را تحريك كرد كه بآذربايجان لشگر كشد ولى بعد از آن از كردهء خود پشيمان شد و بايران بازگشت » . ما ترجمهء نوشته‌هاى آدام اوله آريوس را دربارهء بقعه در جلد اول اين كتاب عينا آورده‌ايم و نيازى بتكرار آن‌ها در اينجا نمىبينيم . فقط از قول او اضافه مىكنيم كه در سقف كتابخانهء اردبيل ، كه گنبد مانند ساخته شده ، قدحهاى چينى بسيار بزرگ ، كار چين ، در نقلدانها گذاشته بودند و نيز فقرا را ، كه عدهء آنها غير از خدام بالغ بر هزار نفر بود ، موقع اطعام با صداى طبلى اخبار ميكردند . دايرة المعارف اسلامى در اينباره نوشته است « اساسىترين موضع قابل ملاحظه در اردبيل بقعهء شيخ صفى الدين است كه بفاصلهء كمترى بعد از خود او احداث گرديده است و اين بقعه به صورت زيارتگاهى براى ايرانيان در قرنهاى 16 و 17 درآمد و در 1827 ميلادى روسها آنجا را تاراج كردند . كتابخانهء مهم شيخ صفى كه بزرگترين كتابخانهء ايران بود در 1827 بوسيلهء ژنرال پاسيكيويچ به سن پطرزبورگ « 1 » فرستاده شد و ضيمهء كتابخانهء سلطنتى اين شهر گرديد . » . بيوتات بقعه در اواخر قرن دهم هجرى : عبدى بيگ نامى ، كه در عهد شاه طهماسب اول وزير سلطان محمد ميرزا صفوى و از كاركنان دربار پادشاهى ايران بود ، در اواخر عمر در اردبيل ساكن شده با استفاده از كتابخانهء بزرگ بقعه و مطالعهء كتابهاى با ارزش آن مجموعه‌هايى مثل « تكملة الاخبار » تأليف نموده است . يكى از آثار او مجموعه‌اى است بنام « صريح الملك » كه در آن ، ضمن بيان املاك بقعهء شيخ صفى الدين بيوتات بقعه را در سال 975 هجرى بدين ترتيب ثبت كرده است :

--> ( 1 ) - اين شهر بعد از انقلاب كبير روسيه لنين گراد ناميده شده است .