بابا صفرى

209

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

گفتند كه پاروى آن نگذاريم زيرا كه بوسه‌گاه هزاران فرد ايران است و شايسته نيست كه پاى ما آنجا گذاشته شود . از آنجا بحياط ديگرى داخل شديم كه با سنگ مرمر فرش شده بود و در اطراف آن طاقنما و دكانهائى ساخته بودند . در اين حياط سقاخانهء زيبائى نيز ديده مىشود كه از شير آن آب فرو ميريخت و اين آب را از محلى دور دست ، براى مصرف - ساكنان آرامگاه بدانجا آورده بودند . اين محل را چله خانه ميناميدند زيرا شيخ صفى سالى چهل روز در آنجا روزه ميگرفت و فقط روزى يك بادام با كمى آب مىخورد . وقتى كه خواستيم بمحوطهء مزار كه سراسر باقالى مفروش بود داخل شويم گفتند كه بايد كفشها را از پاى درآوريم . سفيران سخت بدينكار حاضر نبودند ولى ايرانيان براى اينكه ثابت كنند كه با چنين عملى از احترام ما كاسته نخواهد شد گوشزد كردند كه شاه عباس بزرگ هروقت به زيارت مزار شيخ ميرفت از نيمفرسنگى شهر كفشهاى خود را از پا بدر ميكرد و باقى راهرا برهنه پا مىپيمود . . . » . ماندلسلو آنگاه بخيرات بقعه اشاره كرده نوشته است كه در آشپزخانهء شيخ روزى بيش از سه هزار نفر را صبح و ظهر و شب با آش و پلو و گوشت غذا ميدادند و قابل توجه آنكه بقول وى خرج غذاى صبح و ناهار آن عده بالغ بر سه تومان ميشد كه از محل موقوفات بقعه پرداخت ميگرديد ولى خرج غذاى شام را شاه از موقوفات ديگرى كه خود تعيين كرده بود ميپرداخت . در ساعت تقسيم خوراك فقيران را با صداى طبلى ، كه ميگفتند شيخ صدر الدين از مدينه آورده است ، خبر ميكردند . در مطبخ ديگى بود معروف به ديگ فرقانى كه آن را مردى عرب در سال 912 هجرى از مكه آورده و وقف آشپزخانهء شيخ صفى الدين كرده بود . اين ديگ بگفتهء جلال الدين محمد يزدى ، منجم مخصوص شاه عباس ، در زمان شاه طهماسب اول معجزه‌اى كرد كه مايهء اعتقاد صوفيان شد . فلسفى ، مؤلف كتاب زندگانى شاه عباس اول ، آن را چنين نقل كرده است :