بابا صفرى
163
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
پس از پايان اين قبيل مراسم ، عروس و داماد به قصد بازديد بخانههاى منسوبان و دوستان خود ميرفتند . در نيمقرن قبل از اين تاريخ ، معمول نبود كه مردى با زنش در كوچه و بازار ديده شود لذا عروس همراه خواهران و نزديكان داماد ميرفت و داماد نيز به تنهائى راه آنجا را پيش گرفته در آن مجلس شركت ميكرد . بعد از اين بازديدها تشريفات « اياغ آشدى » « 1 » آغاز ميشد و آن عبارت از مهمانيهائى بود كه خويشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجهء نزديكى كه با آنها داشتند ، بافتخار آنان ترتيب ميدادند و از خانوادههاى طرفين نيز دعوت مينمودند . عروس بطوريكه گفتيم از خانوادهء شوهر روميگرفت و از حرف زدن پيش پدر و برادران داماد خوددارى ميكرد . اولين بارى كه با پدر شوهر سخن ميگفت سكهء طلائى به او هديه ميشد و آن را در اصطلاح محل « دل آلتى » يعنى زيرزبانى ميگفتند . تا زمانيكه عروس حامله نميشد و وضع حمل نميكرد او را عروس تلقى ميكردند ولى بعد از آن كمكم جزو افراد عادى خانواده ميگشت . حاملگى و زايمان او هم بخش مهمى از وقايع زندگى خصوصى خانواده بود كه ما در ابتداى اين فصل بدان اشاره كرديم و نيازى براى تكرار آن در اينجا نمىبينيم ولى بيان اين مطلب را لازم ميدانيم كه در ايام حاملگى از حيث خوراك و مشاهدات زن حامله مراقبت خاصى معمول ميداشتند و از نگاه كردن وى مثلا بحيوانات و مناظر نامتناسب جلوگيرى ميكردند زيرا عقيده داشتند كه اين نگاه در صورت و سيرت جنين اثر ميگذارد همچنانكه خوردن غذاهاى نامتناسب ، بويژه از دست كسان ناباب ، در ايام و يار خلقوخوى غذا دهنده را بطفل منتقل ميسازد . شنيدنى است كه اگر دو نفر مرد يا زن اردبيلى را گاهى باهم دعوا ميشد بزرگترين ناسزا و پرخاش آنها بهمديگر اين بود كه طرف را محصول لقمهء بد يا لقمهء حرام مورد خطاب و عتاب قرار ميدادند . مسافرتها : در عصر حاضر در اردبيل ، مثل هرشهر ديگر ايران ، كمتر كسى ميتوان يافت كه از زادگاه خود بدر نيامده و مسافرتى نكرده باشد .
--> ( 1 ) - « اياغ » يعنى پا و آشدى همان است كه در صفحهء قبل توضيح داده شده است .