بابا صفرى

147

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

دستگاهى فراهم ميكردند كه بنام « دره » « 1 » معروف بود و آن نشيمنگاهى بود به شكل اجاق كه بانوى حامله مثل صندلى روى آن مىنشست . در زير دره پارچه‌اى گسترده بود كه مقدار زيادى خاكستر الك شده سطح آن را ميپوشانيد . خاكستر را معمولا از تنورهاى مخصوص پختن نان كه در خانه‌ها بود در ميآوردند . اين خاكستر از تپاله و پهن بود و بر خاكستر زغال و چوب مزيت داشت . قابل توجه است كه خود دره را هم غالبا از « كرمه » « 2 » ترتيب ميدادند . در كنار دره طشتى با آفتابه‌اى پر از آب نيم گرم ميگذاشتند و نيز يك لنگه كفش و يكعدد قيچى و مقدارى نخ حاضر ميكردند . چون زائو از وضع فارغ ميگشت او را برختخواب منتقل كرده ميخوابانيدند و بلافاصله طفل را با آب شستشو ميدادند و بر روى لنگهء كفش نافش را مىبريدند و با لباسهائى كه قبل از تولد آماده داشت پوشانيده نزد مادرش قرار ميدادند . وقتى نوزاد به دنيا ميآمد اگر پسر بود قابله كلمهء يا « محمد » ( ص ) و اگر دختر بود لفظ يا « فاطمه » ( ع ) ادا ميكرد و اين گفتار او اعلامى بود بر اينكه نوزاد پسر يا دختر است و كسانى كه در اطراف بودند و بيصبرانه پسر يا دختر بودن مولود را انتظار ميكشيدند با اين گفتار از جنسيت نوزاد آگاه ميگشتند . در نظر اكثريت مردم اردبيل نوزاد پسر بيش از دختر موجب شادى و خوشحالى والدين ميشد زيرا برقرارى نسل را كه امروز بنام « ژن جاويدان » عنوان ميكنند از طريق فرزند ذكور ميسر ميدانستند . اين بود كه قابله يا كسان ديگر غالبا پسر بودن مولود را به پدر و كسان نزديك وى مژده ميبردند و بسته بمقام خود و امكانات آنها هديه و جايزه دريافت ميداشتند . هنگامى كه ماما ناف نوزاد را ميبريد حاضرين مجلس هريك بتناسب وضع

--> ( 1 ) - براى تلفظ صحيح كلمه آن را با حروف فرانسه و بدين شكل « Dure ? e » تلفظ فرمائيد . ( 2 ) - كرمه را با فتح اول و كسر سوم و سكون دوم و چهارم تلفظ فرمائيد . در دهات اردبيل رسم است كه پهن حيوانات را در فصل زمستان در گوشه‌اى از كوچه ميريزند . اين پهن بر اثر آمد و شد چهارپايان و انسانها سفت و سخت مىشود . در بهار آن را با بيل به صورت قطعاتى جدا ميكنند و در جلوى آفتاب خشك مينمايند و آن را كرمه ميخوانند و براى سوزاندن به كار مىبرند .