بابا صفرى

111

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

مجيد تلاوت ميكردند و عموما دعائى را كه بنام دعاى تحويل معروف گشته است ميخواندند و آن دعا اينست : « يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبر الليل و النهار ، يا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الى احسن الحال » . آنچه در اين دعا ، مثل دعاهاى ديگر مسلمين ، قابل توجه است همبستگىهاى اجتماعى و علاقهء مردم بآسايش ديگران است و لذا دعاها عموما بلفظ جمع بر زبان جارى ميشد و بهبود حال همه مورد درخواست دعاكننده قرار ميگرفت . چون سال تحويل ميشد اولين كار با باز كردن و نگاه كردن قرآن مجيد و بوسيدن آن آغاز ميگشت و در اين مراسم بطور كلى از حيث نوبت رعايت تقدم سن ميگرديد . بدينمعنى كه ابتدا پدر و بزرگ خانواده بعد مادر و آنگاه فرزندان به نسبت سن قرآن را زيارت ميكردند و اين كلام الهى را واسطهء استجابت دعا و نيل بآرزوها قرار ميدادند پس از آن به خوردن هفت‌سين ، به ترتيبى كه در بالا گفته شد ، ميپرداختند . هركسى ابتدا تكهء كوچكى از گوشت پختهء سر ماهى ، بعد سينهء مرغ ، سپس سيب و . . . مىخورد و از سماق و برنج و گندمى هم كه در سفره بود يكى دودانه صرف ميكرد ، به آب و آينه هم نظر مينمود و سكه را در دست گرفته نگاه ميكرد . پيدا شدن خرخاكى « 1 » در لحظات تحويل يمن و شكون خوبى داشت و بفال نيك گرفته ميشد و به نظر اردبيليان بشارتى از سعادت و سلامت و شادكامى همراه ميآورد . بعد از اين تشريفات اولين فرد مميز ، از حاضرين در سر سفره ، كه سنش كوچكتر از ديگران بود گلابدان بدست گرفته پيش مسن‌ترين آنها ، مثلا پدر ، با ادب مىنشست و ضمن ريختن چند قطره گلاب بدست او ، دست ويرا مىبوسيد و تجديد سال را تبريك ميگفت . متقابلا آن شخصيت بزرگ هم از روى او ميبوسيد و در حق وى دعاى خير ميكرد . آنگاه اين فرزند كوچك در حضور دوم شخص مسن ، مثلا مادر ، مىنشست و به همين ترتيب گلاب داده تبريك ميگفت . بعد از او به شخص سوم و چهارم . . . به همان قرار اداى احترام مينمود . پس از آنكه عرض تبريك او به آخر ميرسيد نفر ديگرى كه بزرگتر از او و كوچكتر از ديگران بود بدين كار قيام

--> ( 1 ) - خرخاكى حشرهء خاكسترى رنگ است و در سالهائى كه هوا در موقع تحويل خوب باشد از زير خاك درآمده در اطاقها به راه ميافتد . اردبيليان بدان « ميراملى » ميگويند .