ميرزا احمد ميرزا خداوردى

92

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

وساطت نموديم و او را از كشتن خلاص كرديم . او را هم فرستاد به محبوس خانه . ديديم در ميان محله پر صداى گلوله مىآيد . بعضى در حوالى حياط « 1 » خان به زمين مىخورد . سركار خان پرسيد : اين چه صداى گلوله است ؟ تقرير كردند : آقا محمد بگ ، برادر قاسم بگ ، با بيست سى نفر نوكران خود به ميان يك باب خانه رفته ، چهار اطراف همان خانه چمن و صحراست ، به پيش رفتن چاره ندارد . ديوار را سوراخ كرده ، با اهل دريغ به سركردگى حسين بيگ مزبور دعوا مىكنند . سركار خان فرمود آنچه « 2 » را ديده‌اند كه اسب خود را به طرف همان خانه هى كرد و چند گلوله به اين طرف [ و ] آن طرف اسب خان بر زمين رسيد . سركار خان باكى نكرد . همين‌كه رسيد به حسين بيگ مزبور ، خشمانه بر سر او صدا زد : شما چرا دو ساعت است در اينجا معطل شده‌ايد ؟ و بعضى طعنه‌ها هم [ به او ] زد . حسين بگ بىنظير بر دستهء خود كه اهالى دريغ باشد ، صدا زد [ و گفت : ] تفنگ انداختن را موقوف بداريد ، يرش بكنيد به سر خانه . هر كس مىميرد و هر كس مىماند ، توكل بر خدا . لهذا تفنگچيان دريغى بالاتّفاق حسين بگ ، كلاه خودشان را به چشمهاى خودشان كشيده ، هجوم‌آور شدند ، به طورى كه بىباكانه رسيدند ، با دست سر تفنگ ايشان از سوراخهاى ديوار گرفتند و آقا محمد بيگ مزبور [ را ] دستگير كردند ، از خانه بيرون آوردند . مابقى ايشان در ميان خانه گذاشته ، قفل را محكم كرده ، به خانه آتش زدند ؛ همگى در ميان همان خانه سوختند و آقا محمد بيگ را سركار خان چوبكارى سختى كرد . او را فرستاد محبوس كردند و خودش ، خان ، از اسب پايين شده ، رفت به سر طالار خود ، ساكت گشت . ساعتى نكشيد ديديم جعفر بيگ شاهسون با دستهء قليل خود بالهاى سالداتهاى قلعه را همگى بسته ، با ايلخى خان به حضور آورد و آنچه لازمهء نوازش دربارهء جعفر بيگ شير نر بود ، به عمل آورد و كار جعفر بيگ هم‌چنين اتفاق افتاده بود كه اول جعفر بيگ مزبور يك گلوله انداخته بود ، افسر آنها را زده بود ، آنها ديگر تفنگ نينداخته ، دعوا نكرده بودند . جعفر بيگ بالهاى ايشان را يكى يكى بسته ، آورده بود . و پدرم تقرير مىكرد آن شب در خانهء خان خوابيده بوديم ، اما با احتياط . نصف شب

--> ( 1 ) . در نسخه « حيات » . ( 2 ) . در نسخه « اونچه » .