ميرزا احمد ميرزا خداوردى
87
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
پابرهنه بالاتّفاق ايشان فرار كردند و مخلص هم همراه بودم ، ديديم در آن طرف نهر بزرگ شيلهوار به قرار پنجاه شصت نفر صف كشيده ، ماندهاند و زوجهء مير حسن خان كه خير النساء خانم بوده باشد ، خود را به آن طرف نهر انداخت و فرياد واويلا بنا كرد . ديديم مير حسن خان است با دستهء خود . فرمود به زوجهء خود : مترس ! مترس ! من اينجا هستم . خلاصه آنچه كوج اهل شهريان و كوج نوكران از اين ورطهء هلاكت و رسوايى خودشان را بر كنار آورده بودند ، همگى را مير حسن خان جمع كرد برد به ميان قريهء شيلهوار و ساعتى ماند و از آنجا عازم قريهء روا « 1 » گرديد و [ در آن ] شب ظلمانى ، پدر ، پسر خود را و پسر ، پدر خود را [ و ] شوهر ، زوجهء خود را نمىشناخت . خلاصه به هزار مشقت خودشان را نزديك صبح به قريهء روا رسانيدند . يك طرف مشقت راه ، يك طرف گرسنگى ؛ ديگر جانى نمانده . آن روز به همان منوال در قريهء روا ماند [ ند ] و مير حسين خان را مقرر فرمود كه شما با دستهء خود برويد به قراياى ميانكو « 2 » ، چند روزى خود را در جنگلهاى ميانكو منزوى كرده تا اينكه من اين خيل را به محال زوند رسانيده باشم . در آن اوان محال زوند در تحت تصرف قزلباشيه بود . سرحد از رودخانهء لكر گذاشته بودند . به هر صورت ، مير حسن خان با كوج عيال خود و با ساير كوجها عازم محال زوند گشت . ما فقير هم معه مادرم و با همشيرگان و منسوبان خود در ركاب خان مىبوديم . به خاطرم مىآمد راه سر به بالا بود [ و ] من آنقدر استطاعت نداشتم خودم را به سر اسب نگهدارى نموده باشم ، مىغلطيديم و مير حسن خان خودش پايين مىآمد ماها را به آغوش خود مىگرفت ، به سر اسب مىگذاشت و تسلّى مىداد كه مترسيد . نه يكى من را ، بلكه با هركس به اين طور رفتار مىكرد و پرستارى مىكرد . خلاصه به هزار ظلم [ و ] زحمت از رودخانهء لكر عبور كرديم . قدرى از خوف انديشهء اروس فارغ شديم . شبانه داخل قريهء ويرى « 3 » كه من قراياى محال زوند شديم و كاظم خان زوندى فورا چندبار نان جو و گندم ، هر چه مقدور شده بود ، براى عيال مير حسن خان روانه كرده بود و يك بار نان هم براى ماها ، از طاير نام زرگاهى كه در ايام مير مصطفى خان مرحوم خدمت پدرم
--> ( 1 ) . روستايى در اطراف شهر لنكران كه امروزه دهستان است . ( 2 ) . از روستاهاى ماسالّى در تالش شمالى . ( 3 ) . روستايى از توابع لريك در تالش شمالى .