ميرزا احمد ميرزا خداوردى
65
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
كردند به جهت اينكه دختره « 1 » را روانهء طهران شود و يا بناى جنگ و جدال نمايند . احدى از جميع مصلحين مصلحت ندانسته براى روانه كردن دختره « 2 » ، مگر عاليجاه اخلاص بيگ دريغى كه عمدهء امراى مير مصطفى خان بود ، پاى مجارئت « 3 » پيش نهاده معروض نمود : فدايت شوم ! شما راضى نشويد براى خاطر يك دختره « 4 » ده هزار جان مقتول شود . البته مصلحت است دختر « 5 » را دادن [ و ] جان فقيران را از آتش مهلكه عارى ساختن . به محض شنيدن اين حرفها مير مصطفى خان از زبان عاليجاه اخلاص بيگ ، نهايت خشمآلود گشته ، خنجر خود را از ميان خود كشيده ، حملهآور شد به طرف عاليجاه اخلاص بيگ مزبور [ و ] فرمود : زن قهبه كه مىخواهى من عيال خودم را براى شماها گرو بدهم كه شما در طالش آسوده شده باشيد ! من هرگز اين كار را قبول نمىكنم و به دولت روس پناه مىبريم نه اينكه به قاجار . و علاوه يك نفر از كدخدايان مىبود ، او را كودهكلانتر مىگفتند . او عرض و اظهار نمود : فدايت شوم ! چارهء اروس و قاجار نشويد « 6 » ، پيداست كه به هيچكس اطاعت نكنى ، برويد به فرق همان كوه به هر دو قشون گلوله حواله بكنيد و اين حرف چون كه حسب المدعاى مير مصطفى خان مىبود كه بسيار خوشش آمده ، فرمودند : بلى بلى ، حرف اين است كه شما مىگويى و سايران جهت خلاص شدن جان خودشان هر يكى مصلحتى مىدانند . آخرالامر بنابر جدال و گردنكشى گذاشتند . به حكم فتحعلى شاه جواب دادند و مير مصطفى خان به فتحعلى شاه قاجار نوشت : هر چند اسم شما شاه است ، اما من در حقيقت خودم را از شما كمتر نمىدانم « 7 » . لهذا فتحعلى شاه قشون فراوان به تنبيه مير مصطفى خان روانه كرد كه مير مصطفى خان را
--> ( 1 ) . در نسخه « دوختره » . ( 2 ) . در نسخه « دوختره » . ( 3 ) . در نسخه « مجاءرت » . ( 4 ) . در نسخه « دوختره » . ( 5 ) . در نسخه « دوختر » . ( 6 ) . در نسخه « نهشويد » . ( 7 ) . نويسنده با تحليل ضعيف و غلط ، علل آغاز دشمنى مير مصطفى خان با فتحعلى شاه را تمكين نكردن خان لنكران به درخواست شاه قاجار ، مبنى بر فرستادن دخترش به تهران ، مىداند .