ميرزا احمد ميرزا خداوردى

56

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

هم شما را مثل سابق در ولايت طالش حاكم قرار مىدهم . اما به محض رسيدن آنها ، هدايت خان رشتى قرا خان و مصطفى خان و مير عسكر بيگ و شاه پلنگ معه توابع و لواحق ايشان تماما گرفت ، با كوج ايشان را محبوس‌وار روانهء رشت نمود و به همين دستگير شدن ايشان قانع گشته ، چنان خيال نمود ديگر احدى نمانده پا از جادهء اطاعت برون درآورد و از قلعهء شندان مراجعت كرد ، رفت به ولايت رشت و از آنجا چقدر حكم به كدخدايان طالش صادر فرمود ، احدى به حكم او گوش نداد و يك نفر از ولايت دريغ كه اسم او شاهمار بيگ [ بود ] ، جلوس كرد و جمعيت كلى به سر او جمع گشته ، بناى سركشى نمودند . * حالا به شما خبر مىدهم از قرا خان و مصطفى خان . آنها را حسب الحكم هدايت خان در شهر رشت در جايى دوستاق و محبوس كردند و در چشم‌انداز منزل ايشان رودخانه جارى بود و جاهلان گيلگ رشتى هر صبح [ و ] شام به ميان آب مىرفتند ، با يكديگر بازى مىكردند ، كون برهنه و اين حركت ايشان به طبع مير مصطفى خان ناملايم آمده ، فكر كرد سواى كشتن ، چيزى ديگر نخواهد شد . باز هم اهالى گيلك آمده در رودخانه به طور روز سابق شنو و بازىگرى كردند و مير مصطفى خان به نزد ايشان پيغام داد : اين چه بىحرمتى پيش روى عيال ماها به عمل مىآوريد ، لااقل ما سيد اولاد رسوليم . آنها جواب دادند به زبان گيلكى : ما سيّد ميّد نانيم . « 1 » رو به رو ماندند ، آلت « 2 » خودشان را جنبانيدند ، تو مى « 3 » آلت « 4 » گفتند ، كف زدند و قهقهه كردند و مير مصطفى خان تفنگ خود را برداشته ، دو سه نفر از ايشان گلوله زد و كشت . آنها فرياد واويلاكنان رفتند به حضور هدايت خان عرض كردند : اين طالشان در اينجا هم بناى ياغىگيرى گذاشته‌اند و دو سه نفر از ماها [ را ] با گلوله زد به درك الاسفل فرستاد . هدايت خان رشتى همان ساعت مير مصطفى خان را به حضور خود احضار فرمود كه شما

--> ( 1 ) . يعنى ما سيد نمىشناسيم . ( 2 ) . مترادف يك كلمه ركيك نوشته شد . ( 3 ) . « مى » در زبان گيلكى يعنى من . ( 4 ) . مترادف كلمه ركيك نوشته شد .