ميرزا احمد ميرزا خداوردى

52

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

هم خوب و موء « 1 » تبديل مىشود ، مىرويم . آن وقت هم يك ماه [ و ] نيم به عيد نوروز مانده بود . اما اصلان خان آنچه لازمهء محبت بود ، دربارهء قرا خان به عمل مىآورد و هميشه به قرا خان در مقام عجز و انكسار مىگفت كه شما پدر ماها هستيد ، حال چنين عهد و ميثاق « 2 » بسته‌ايم ، اين ولايت هم تعلق به تو دارد و آن ولايت هم به تو تعلق دارد . اختيار هر دو ولايت در ضمام اختيار شما است . به ماها هم يك پارچه نانى مىدهى گذران « 3 » مىكنيم و يا نمىدهى باز هم اختيار با تو است . گويا اين‌گونه حرفها با كمال انكسار به زبان مىراند و چقدر شكايت‌چى از ولايت او مىآمد ، همگى به نزد قرا خان مىفرستاد ، مىگفت : مادامى كه پدرم در اينجا است ، من قادر نيستم به ديوان مشغول شده باشم و دو سه دفعه قرا خان به اصلان خان تكليف مىنمود : اين‌قدر قشون در يك‌جا ماندن ، اشكالى كلى دارد ، بيا برويم به سر مقصد خودمان « 4 » . اصلان خان مصلحت ندانست ، عرض كرد : صبر بكنيد ، حالا وقت نيست . و اصلان خان به خيال خود آورده كه اين قرا خان ، مرد پير است ، از دست اين در كرگانرود چه برمىآيد . خوب است به‌طورى با حيله [ و ] تزويرى آنها را در ليسار [ نگه داشته ] كه مصطفى خان و مير عسگر بيگ بوده باشد ، به اتمام كارشان بپردازيم ، با كمال آسودگى ولايت طالش را همگى به دست من مىآيد و همين مصلحت با برادران و خويشان خود كرد . آنها هم همگى راضى اين مدعا شدند و بعد از آن [ به ] برادران خودش خلوتى تعليم داد كه شما در ليسار [ به مصطفى خان و مير عسگر بيگ ] تكليف بكنيد [ كه ] بياييد « 5 » اسب تاختن بنا بكنيم ، [ وقتى كه ] آنها آمدند به ميدان جهت اسب تاختن ، آن‌وقت آنها را با گلوله بزنيد بكشيد . من هم در اين [ جا ] قرا خان را خواهم كشت « 6 » . سپس آنها بنا به تعليم اصلان خان ، احدى به نزد مير مصطفى خان فرستادند [ كه ] بياييد در ميدان هره‌دشت « 7 » فورا اسب بتازيم و شادى كنيم ، چون كه نزديك عيد نوروز است ، شادى كردن لازم است و مير مصطفى خان هم اين مدعا را قبول كرد و شب ، جيله باباى دريغى [ كه ] به

--> ( 1 ) . لطيف . ( 2 ) . در متن « ميساق » . ( 3 ) . در نسخه « گزران » . ( 4 ) . منظور تصرف رشت است . ( 5 ) . در نسخه « بيايد » . ( 6 ) . در نسخه « كوشت » . ( 7 ) . در نسخه « خره‌دشت » .