ميرزا احمد ميرزا خداوردى

46

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

سبب دارد ، انشاءاللّه در وقت اظهار اتفاقيهء كار اجارود ، تفصيلا بيان خواهد شد . * بارى اجارود محال بزرگ است . بسيارى ايلات‌اند و سوارهاى خوبى در ميان آنها بيرون مىآيند بسيار بسيار رشيد ، مكمل يراق و هيچ ولايت را نظير خود در رشادت نمىدانند ، اما در نزد محال دشتوند ، مثل گوسفند در حضور گرگ‌اند و اسير آدمهاى محال دشتوندانند ، چه در جدال و چه در قتال ، هميشهء اوقات محال دشتوند بر آنها فايق‌اند و هركس در ولايت دشتوند حاكم شده است ، محال سفيدشت به او خدمت و اطاعت كرده است . خلاصه سيد عباس بيگ در ولايت طالش كه عبارت از محال اجارود و دشتوند و الوف [ باشد ] به قرار بيست سال حاكم حكم شده ، امر حكومتى را با كمال آسودگى مجرى فرموده است و بعد از آن وفات يافته و چند پسرى [ از او ] باقى مانده است ، از آن جمله قره بگ نامى بود كارآمد . اولاد ارشد سيد عباس بيگ چندى در مسند پدر خود نشست . قره خان اما يك نفر اسمش ظهراب بيگ ، بسيار صاحب قبيله بود ، به او دشمن « 1 » شد . رفت و به دربار فلك‌مدار پادشاه ايران « 2 » متوسل گشته ، رقم حكومتى به اسم خود اخذ و استرداد كرده ، وارد قريهء گيردنى « 3 » شد . چون كه اصلش هم از بيگ زاده‌هاى همان قريه بود ، آمد و خلقى را درهم برهم نمود ، كار قره بگ را ضايع و خراب كرد و خودش به واسطهء رقم عطوفيت شميم پادشاه والاجاه ، امر سلطنت ولايت را به دست آورد ، بناى حكمرانى و اسم [ و ] رسم سيد عباس بيگ را پايمال نمود و چندين سال در محال اولوف حكومت نمود ، نه به مثل سيد عباس بيگ . و محال دشتوند كما فى السابق با عقل و رأى خودشان گرديدند ، مگر طايفهء بگ زادهء قديم

--> آنها را يكى نوشته است . ( 1 ) . در نسخه « دوشمن » . ( 2 ) . كريم خان زند . ( 3 ) . روستايى در اطراف ماسالّى .