ميرزا احمد ميرزا خداوردى

43

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

اما دو سال بود با معرفى « 1 » زن‌برادر خود كه سيّد عباس بوده باشد ، توچى « 2 » و تجملات ديوانى را از سيّد مزبور روانهء حضور مىنمود و در سال سيّم كه سيّد عباس به طريق اول روانه نمود و سيّد عباس مزبور همان وجه توچى را براى خود به وزيران پادشاه اعظم بر سبيل تعارف داده ، حكومت ولايت الوف را با حكم براى خود گرفت و ابراهيم خان را خارج فرمودند . و دو سه « 3 » سال كمر اطاعت را به ميان خود بسته و شهرت كرد كه من از طرف دولت ، پادشاه مقرر و مصمّم به تنبيه كردن گردن‌كشان طالش [ هستم ] . چون كه آن وقت آدمهاى طالش ساده‌لوح مىبودند ، همين به حرف كذب سيّد عباس بيگ اكتفا كردند و بسيارى به اطاعت او « 4 » درآمدند . قدرى دسته‌اش پرزور گشت ، به فكر محال دشتوند افتاد ؛ هر چند ، چند دفعه دعوا و محاربه با اهل دشتوندى كرد ، دستش به جايى « 5 » بند نگشت . آخرالامر « 6 » بناى سازش گذاشته ، با پسران كدخدا يار محمد كه « 7 » شرح ايشان در اوايل اين اخبارنامه اشاره گشت - كه با ايشان بناى وصلت گذاشت ، يك نفر دختره از اولاد خود به ايشان داد و خويش گشت - ميانهء ايشان گرمى كلى حاصل گرديد . هر روز به خانهء يكديگر بدون خوف و رجاء به خانهء خودشان آمده و مىرفتند ، كمال اطمينان و خاطر جمعى به عمل آمد . تا وقتى سيّد عباس به آنها تكليف كرد و آنها را مهمان كرد و آنها با دستهء خودشان آمده ، به قريهء خرغلطان مهمانى را خوردند و عيش و عشرت نمودند . دو سه روزى هم در اينجا ماندند ، پس خداحافظ كرده رفتند به خانهء خودشان و بعد از چندى آنها هم به سيد عباس بگ تكليف مهمانى كردند ، اما سيد عباس بگ در فكر و تدبير آنها مىبود و با بعضى آدمهاى آنها بناى دوستى و يگانگى گذاشته ، يكى را با خلعت و يكى با نويد كدخدايى و غيره بر خود رام كرده بودند . و سيد عباس با چند نفر آدمهاى خون‌آشام [ كه ] هر يكى با رستم زال دم مساوات مىزد ، با خود برداشت ، برفت به خانهء آنها به قريهء اركوان . همان روز فكر آنها اين بوده [ كه ] در سر طعام خوردن به دفع سيد عباس بيگ معه تابعانش پردازند .

--> ( 1 ) . در نسخه « معرفت » . ( 2 ) . بذل و بخشش يا هديه . ( 3 ) . در نسخه « 3 » . ( 4 ) . در نسخه « آن » . ( 5 ) . در نسخه « بجاى » . ( 6 ) . در نسخه « آخرالا » . ( 7 ) . در نسخه « كلامى كه » .