ميرزا احمد ميرزا خداوردى
27
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
به يك طرفة العين قلعه را مىتوانست گرفت ، اما آدم بسيار در طرفين مقتول مىگشت و فكر خان اين بود [ كه ] با حيله [ و ] تزويرى قلعه را به حيطهء تصرف بياورد [ و ] احدى مقتول نشود . از آن جمله يك نفر از اهل قلعه ، سواره به مكمّل يراق بيرون مىآمد ، اسب خود را مىدوانيد ، به طرف قشون اين طرف تفنگ مىانداخت و در ميدان جدال خودنمايى مىكرد ؛ هر چند از گلولهء آن آسيبى نمىرسيد ، اما اين حركت او در حوصلهء رضوان جايگاه خان در نگنجيد ؛ تفنگ خود را مسمى به خرابكنندهء ايران ، از تفنگدار خود گرفت . فرمودند : اى سگ ! من نمىخواستم « 1 » خون همچون آدم [ مثل تو ] به گردن خود درآوريم ، ليكن شما چنان تصور مىنمايى [ كه ] در ميان اين جماعت هيچ آدمى نيست به ميدان شما بيايد ؟ حالا و بال خودت به گردن خودت باشد . البته به قرار نيم فرسخ راه مىشد . خان تفنگ بر او انداخت ، دستى به جهنم رفت ؛ اسبش هم بازىكنان به اين طرف آمد ؛ اهل قشون آن « 2 » را هم گرفته « 3 » مالك شدند . به قرار دو شبانهروز اين طرف [ و ] آن طرف به همان منوال ماند ، چون كه آقا عبدل خودش با آقا محمد شاه در قشون به طرف قراباغ رفته بود و چند برادر خويش كه مسمّيان به نصراله بگ و مهديعلى بيگ و غيره در ولكيج به رسم سركردگى گذشته بود و در قلعهء نمين دستهباشى و سركرده بودند . اما اهالى قلعه از دور و نزديك استماع كردند آقا محمد شاه را كشتهاند و ديگر از اينها ، بعد اليوم سودى حاصل نمىشود ، بناء على هذا خفية رسولى و جاسوسى به حضور خان جنت مكان فرستادند كه خان از تقصيرات ماها بگذارد و ماها هم برادران آقا عبدل را مىگيريم « 4 » دستبسته مىدهيم « 5 » به خدمت شما و خودمان همه به اطاعت خان مىآييم . « 6 » جنت مكان خان هم از سر تقصيرات ايشان درگذشت ، اما شرط نمود آنچه مال و اموال غارتى قراياى محال آستارا در نزد شما بيرون بيايد ، با بيشهء كلى گرفته ، رد صاحبش گردد و آن جماعت هم بر اين معنى راضى شدند . و در ميان آن جماعت دو نفر بودند كدخداباشى آن جماعت مىبودند ؛ همگى به حرف
--> ( 1 ) . در نسخه « نمىخواستيم » . ( 2 ) . در نسخه « او » . ( 3 ) . در نسخه « گرفت » . ( 4 ) . در نسخه « مىگيرم » . ( 5 ) . در نسخه « مىدهم » . ( 6 ) . در نسخه « مىآيم » .