ميرزا احمد ميرزا خداوردى

218

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

من با چشم خود به طورى ملاحظه كرديم ، ديديم تركى مىنويسد ، اما بسيار مربوط مىنويسد ، در نوشتن كه او استاد كامل است و از من سؤال نمود : دماغ ميرزا جعفر قلى چطور است ؟ گفتيم : للّه الحمد صحت‌مند است . گفت : كاغذى از او آورده‌ايد ؟ من گفتم : مخدوم من ! كار ما به طورى ديگر است و او بر من كاغذ نداد و انديشه كرد گفت : چه باعث بود ؟ من گفتيم : چون كه دلماج نچالينگ لنكران مىبود ، ليكن با من بسيار دوست و آشنا مىبود و من از دست همان نچالينگ به شكايت آمده‌ايم به خدمت همين ينارال واصلوف و او به من كاغذ نداد و او ما را فرستاد به خدمت شما . خوف كرد ما را در عرض راه بگيرند ، كاغذ به دست نچالينگ برسد ، براى او بد بگذرد ، لهذا به من گفت : كاغذ لازم نيست ، شما برويد به خدمت عموى من ، او كار شما را در آنجا جا به جا خواهد كرد . گفت : چه عيب دارد ، شما خودت كاغذ آن هستيد . بعد احوالات ما را از من سؤال نمود و [ اسم ] پدرم از من پرسيد و من نشان دادم و او پدرم را شناخت و گفت : وقتى كه من در قلعهء فيت‌داغى « 1 » در نزد مصطفى خان [ شيروانى ] ، ميرزا بودم ، پدر شما را مير مصطفى خان طالش به نزد او فرستاده بود و بعد ساعتى در دكان او ساكت شديم و با زبان خوشحالى به من گفت كه شما مهمان من هستيد ، ليكن من شش نفر دختر « 2 » رسيده داريم ؛ اگر شما را در خانهء خود ببريم ، سازش شما با دخترهاى « 3 » ما نخواهد شد ، اما يك برادرزن « 4 » داريم ، خانه‌اش به خانهء من متصل داريم و خودش . . . . « 5 » است ، شما را به خانهء او خواهم فرستاد كه او مهماندار شما بوده باشد . من گفتم : اختيار با شماست و بر يك نفر شاگرد گفت : برخيز . او را على اشرف خطاب كرد كه فلانى را ببريد به خانهء زهرا بانو ، بگوييد « 6 » از طرف ميرزا جعفر قلى بيگ به من مهمان آمده است . البته لازمهء احترام در مادّهء او به عمل بياوريد . آن پسره بسيار محبوب و ساده بود . به من گفت : شما اسب خود را سوار شويد ، من در ترك شما مىنشينم مىرويم . من به او گفتم : اگر در پيش بنشينم ، راه را نمىدانم . پس مصلحت است شما در پيش بنشينيد ما را به ترك خود بگيريد .

--> ( 1 ) . در نسخه « فيط داغى » . در سى و دو كيلومترى شهر شماخى و در سلسله كوههاى لاهيج است . ( 2 ) . در نسخه « دوختر » . ( 3 ) . در نسخه « دوخترهاى » . ( 4 ) . در تالشى و گيلكى يعنى زن برادر . ( 5 ) . يك كلمه خوانده نشد . ( 6 ) . در نسخه « بگويد » .