ميرزا احمد ميرزا خداوردى
204
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
گزارش خودم را بر او ابراز نموديم . او گفت : اين اوقات « 1 » چون موغان بىصاحب است ، شما تنها نمىتوانيد برويد . دو سه منات پول به يك سواره بدهيد تا شما را بر ساليان با سلامت رسانيده باشد . من فكر كرديم : در جيب من هشت پنك پول سياه بود ، آن « 2 » را در عرض راه صرف كرديم . من دو سه منات را از كجا بياورم « 3 » بدهم ؟ به او گفتم : اى دوست ! من يكّه و تنها مىروم ، چراكه اين موغان ، همان موغانى است « 4 » [ كه ] من در ايام گذشته اسب مىدوانيديم . خلاصه توكل بر خدا ، فردا صبح اسب خودم را سوار شده ، عازم ساليان شديم . قدرى راه رفتيم ، ديديم در حقيقت هيچ آيند و رونده معلوم نيست و راه موغان بسيار مهيب و خوفناك ملاحظه مىشود . انديشهء بسيار به خاطرم بسيار افتاد . خودبهخود خيال كرديم قطاع الطريقان « 5 » خدانكرده به من دچار بشود ، ما را لخت بكنند ، اين از همه كار رسوايى خواهد شد . مثل است : كوسه گتدى سقّلى چون ، بيقى ده قويدى اوسته . « 6 » خلاصه به عقب خود ملاحظه كرديم ، ديديم دو عرادهء ساليانى مىآيند . من اسب خودم را قدرى آهسته به راه انداختيم تا اينكه آنها به من رسيدند . همينكه ما را ديدند ، عرادهها را گذاشتند فرار كردند . من آنها را صدا زدم [ كه ] چرا فرار مىكنى ؟ گفتند : از شما مىترسيم شما آدم بىحساب بوده باشيد ، ماها را لخت نماييد . من او را به پيش خود صدا زده ، آورديم گزارش خودم را به او بيان نموديم . آنها گفتند : حالا كار شما چنان شد ، شما تا الى ساليان با ماها همراهى بكنيد ، آنچه اسب تو جو و كاه مىخواهد ، ماها مىدهيم و خرج خوراك شما هم در گردن ماها بوده باشد . من همچنين روز را از خدا مىخواستم « 7 » . نرمك نرمك با ايشان همراهى كرديم تا الى قريهء اختهلمسه « 8 » . چونكه هوا بسيار گرم مىبود و آب هم نمىرسيد ، كم بود از شدّت تشنگى هلاك بشوم . ديدم دو سه آلاچوق مسلمانى در حوالى آن قريه زدهاند . از همراهان خود سؤال نموديم : آنها كيستند ؟ گفتند : اين ايل شاهسون مىباشند به ييلاق نرفتهاند ، در اينجا نشستهاند .
--> ( 1 ) . در نسخه « اوقاتها » . ( 2 ) . در نسخه « او » . ( 3 ) . در نسخه « بياورم » . ( 4 ) . در نسخه « موغان نيست » . ( 5 ) . در نسخه « قطاع الطريغان » . ( 6 ) . كوسه رفت ريش به دست بياورد ، سبيلش را هم از دست داد . ( 7 ) . در نسخه « مىدانستم » . ( 8 ) . از توابع ساليان كه اكنون اثرى از اين روستا نيست .