ميرزا احمد ميرزا خداوردى
185
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
خلاصه ديديم درشكه « 1 » از عقب رسيد ، ديديم به غير از حاجى عزيز ، هيچكس همراه او نيست ، مگر اكيشوف افسر و سى نفر قزاق با يساولان او را احاطه كرده است . همين كه خدا شاهد است ، من او را به همانطور ديديم ، آه خود از كلّهء من بر آسمان بلند گشت و اسب خود را دوانيدم ، يعنى قندورين چنان بفهمد من از شادى اسب تازى مىنمايم . خدا شاهد است هيچ خلافى ندارد و من تا الى رسيدن درشكه « 2 » ، چندى گريه كردم تا حتى دلم قدرى ساكت گشت . خلاصه قندورين شادىكنان در پيش او اسب مىتاخت و شادى مىكرد الى چاپارخانهء « 3 » قزل آغاج « 4 » . يك ساعت مير عباس بيگ را در چاپارخانهء مزبور نگه داشتند . بعد از آن او را با صد سواره بردند به طرف ساليان و قندورين هم همراه او رفت تا الى ساليان ، چرا كه قندورين بيگلر بيگى طالش مىبود و لازم بود او را تا الى ساليان با ضابطهء درست برده باشد و از قزل آغاج « 5 » من اذن مرخصى حاصل كرده ، عازم صوب لنكران شديم . چون كه نيك [ و ] بد دنيا را ندانسته بودم و تفاخر « 6 » كنان بوديم ، وقتى كه داخل بازار لنكران شديم ، يك نفرى بود اهل بادكوبه كه او را احمد بادكوبه [ اى ] مىگفتند . ديديم در دكان او جمعيّتى نشستهاند از آن جمله حاجى احمد و كلبعلى بيگ ولد كربلايى شاهويردى بگ و مشهدى محمد رضا بيگ و چند نفر هم سواى آنها در آنجا جمع شدهاند . ديدم پدرم ميرزا خداويردى هم با آنها در همان دكان نشسته است . همين كه ما را از دور مىديدند ، بر يكديگر گفتند : آنست ميرزا احمد مىآيد ، اخبارات مير عباس بگ را او خوب مىداند ، چرا كه او به همراهى قندورين رفته بود و ما را به پيش خود صدا زدند و كيفيت واقعه « 7 » را تفصيل بيان تقرير كشيديم . ديدم كه پدرم دستمال خود را بر روى خود گرفته ، گريه مىكند و من به او گفتم : شما چرا گريه مىكنى ؟ [ مير عباس بيگ ] به آنها التفات « 8 » كرده بود ، اينها اگر گريه بكنند ، راهى دارد ، اما براى شما آبرويى ، مير عباس بيگ نگذاشت . سى سال به پدر او ، مير مصطفى خان ، [ خدمت ] كرديد و بيست سال به برادرش مير حسن خان خدمت كرديد و حالا هم ده پانزده سال مىبود به
--> ( 1 ) . در نسخه « دورشكه » . ( 2 ) . در نسخه « دورشكه » . ( 3 ) . در نسخه « چارخانه » . ( 4 ) . در نسخه « آقاج » . ( 5 ) . در نسخه « آقاج » . ( 6 ) . در نسخه « تفاخير » . ( 7 ) . در نسخه « واقعى » . ( 8 ) . در نسخه « الطفات » .