ميرزا احمد ميرزا خداوردى
181
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
شهر شماخى شد و حال التحرير غبورنهنشين شهر بادكوبه است و مقرّر شده بود از طرف بزرگ قراباغ شكايت ما را استليس « 1 » شود ، لهذا يك نفر افسر كه اسمش پطروايسكى تعيين كردند ، روانهء قريهء بوطهسر كردند . و ليكن در آنوقت حاج مير عباس را به هزار سعى و كوشش از محال آستارا به لنكران آورده بودند . نهايت كه پسرش محمد حسن بيگ با چند نفر از نوكران از جانب پدرش در قريهء آستارا نايب بود و از طرف نچالينگ بر من مقرر شد كه شما هم همراه همين برويد تا كار شما را وارسى شود . خلاصه من عرض كردم : از مير عباس بيگ انديشه مىكنم . فرمودند : مقام احقاق حق است ، مير عباس بيگ هيچچيز به شما نمىتواند كرد . بارى با برادرم ، ابراهيم ، از راه دزدبيشه عازم بوطهسر شديم . شبانه آمديم در خانهء خود خوابيديم « 2 » . استفسار نموديم پطروايسكى آمده در خانهء فرضعلى بگ منزل كرده است و فرضعلى بگ هم در قالوا بلى ايمان نياورده بود ، على الخصوص با من دشمن كلّى بود . من رفتم صبح به نزد پطروايسكى و به محض ورود من ، پطروايسكى بنا كرد كار مرا استليس كند . ديدم هرطور فرضعلى بگ مىگويد ، پطروايسكى به همانطور مىنويسد . من به پطروايسكى گفتم : شما چرا به حرف او گوش مىكنى ؟ گفت : اين كدخدا است ، هيچوقت خلاف نمىگويد . خلاصه من ملاحظه نمودم اين مرد جميع شكايتهاى ما را به دروغ مبدّل مىكند . من استليس ندادم . باز هم عازم لنكران به خدمت نچالينگ رفتم . گزارش واقعى را به او معلوم كردم و نچالينگ پطروايسكى را احضار فرمود و به او بعضى نصيحتها نمود . دوباره ما را همراه او كرد ، روانهء بوطهسر ساخت . و يك دلماج و يك نفر يساول كه اسمش باقر ساليانى [ بود ، ] همراه او نمود و پطروايسكى با من گفتگو كرد كه شما هرطور خواهش كرديد ، من همانطور خواهم كرد و گفت : بايد در كجا منزل بكنيم . من گفتم : در ميان محلّه و در خانهء ملا ايمامقلى بايد منزل بشود ، چونكه من با او عداوت قلبى داشتم ، او را برديم در آنجا منزل داديم و خودم در خانهء محمد حسن بگ آقا كريم بگ اغلى كه پدر اسد إله بيگ بالاتّفاق يساول مزبور منزل كرديم . هر چه ملا ايمامقلى داد و
--> ( 1 ) . بازجويى ( 2 ) . در نسخه « خوابديم » .