ميرزا احمد ميرزا خداوردى
169
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
در حقيقت فتحعلى خان مردى حرّاف [ و ] نقال بود . و پدرم ما را برد در اردبيل و در مدرسه ملا ابراهيم گذاشت و مشغول به درس خواندن شديم . بعد ما را برد در دفترخانهء شاهى اردبيل گذاشت تعليم سياق نوشتن « 1 » ياد گرفته باشيم . روزها به آنجا مىرفتيم و شبها مىآمديم در مدرسهء مزبور مىخوابيديم و با ملا موسى بوطهسرى همحجره مىبوديم و براى من مبلغ بيست تومان و سه « 2 » خروار گندم در ديوان مواجب قرار داده ، فرمودند سالبهسال به من مىدادند و من هم خط خوبى داشتم . به قرار سه « 3 » سال بدين منوال گذشت . بازگشت و در لنكران عاليجاه حاجى مير عباس بگ را در محال سفيدشت حاكم تعيين كردند و عاليجاه حاجى مير عباس بگ به نزد پدرم آدم فرستاد و او را تحريك و ترغيب كرد [ كه ] البته شما بياييد در بوطهسر و به سر ملك زرخريدى خود ساكت گشته و خدمات ميرزايى ما را به راه برده باشيد و آنچه اكاره سابقا در دست شما مىبود و همگى را به شما تفويض خواهم كرد . چونكه خويش اقوام ماها در بوطهسر طالب اين مرحله مىبودند و همگى آمدند به آستارا به پدرم منّت كردند و دل پدرم را به دست آوردند . چونكه در آن وقت ضابطه چنان بود ، اگر هركس مىخواست از سرحد عازم ولايت طالش بوده باشد ، مىبايست رفته باشيد به تبريز ، كاغذى از قونسول « 4 » تبريز گرفته ، با كمال آسودگى عازم طالش مىشد . لهذا پدرم اسب خود را سوار شده بود ، آمد نزد من به شهر اردبيل و يك روز در نزد من ماند . بالاتّفاق محمد على عراقى [ كه ] به قرار ده سال مىبود به پدرم خدمت مىكرد و مصدر خيانت نشده بود ، رفتند به ساحت تبريز ، كاغذ مرخصى حاصل ، عازم اردبيل شدند و از آنجا ما
--> ( 1 ) . در نسخه « نويشتن » . ( 2 ) . در نسخه « 3 » . ( 3 ) . در نسخه « 3 » . ( 4 ) . در نسخه « قونصول » .