ميرزا احمد ميرزا خداوردى
13
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
بيگ بر كنار شد و چون حاكم آستارا درصدد دستگيرى وى برآمد ، « 1 » وى نخست به روستاى گرمه توك - كه كدخدايش پدرزن ميرزا احمد بود - و سپس به لنكران گريخت و گويا با ناراحتى بسيار و با نوشتن اين جمله : « ده پانزده سال عفونت روسها از دماغ من پاك شده بود ، حالا باز افتادم به چنگ اروس » « 2 » دست به دامن روسها شد . چون شكايت وى در لنكران به جايى نرسيد ، مانند انسانى دربهدر كه نزد تالشان و روسها اعتبارى نداشت ، به سوى شماخى رفت . براى تهيهء خرج سفر ، به هر كس التماس كرد ، چيزى دستگيرش نشد . « 3 » در قره باغ با عوامفريبى توانست در ميان يك هزار عريضهچى كه براى تظلمخواهى از روسها به ژنرال روسى شكايت آورده بودند ! خارج از نوبت به حضور برسد . « 4 » ميرزا احمد در عمل از شكايت خود نتيجهاى نگرفت ، ولى جزء خدمتكاران مير عباس بيگ شد . با دستگيرى و زندانى شدن مير عباس بيگ توسط روسها ، اشكهاى ميرزا احمد نيز جارى شد و از نزديكان درگاه خاندان مير مصطفى خان و فرزندان او شد و به اين خاندان خدمت كرد . نگارش كتاب تسلط ميرزا احمد به زبان تركى و آوردن ضرب المثلهايى به اين زبان و مهاجرت خانوادهاش از قره باغ ، نشان دهندهء غير تالشى بودن پدر اوست ، « 5 » اما با آوردن اصطلاحات تالشى و گيلكى « 6 » نشان داده كه از هر دو زبان اطلاع كافى دارد . با نوشتن كتاب به زبان فارسى - كه آن را
--> ( 1 ) . همان ، ص 157 . ( 2 ) . همان ، ص 5 - 164 . ( 3 ) . همان ، ص 170 . ( 4 ) . همان ، ص 185 . ( 5 ) . و گويا داراى مادرى تالشى . ( 6 ) . برخى از اصطلاحات به كار برده شده از اين قرار است : زنبرادر - برادرزن ؛ خاله پسر - پسرخاله ؛ زنپدر - پدرزن ؛ گرمآب - آب گرم ؛ پيلهكلّه - كلّه بزرگ ؛ گيل - گل ؛ اسب را سر داديم - اسب را رها كرديم ؛ پندام - بالا آمدن و جمع شدن آب بر اثر موانعى در رودخانه ؛ رودخان - رودخانه يا راه كوهستانى كنار رودخانه ؛ بال - دست ؛ جير - پايين ؛ بره - اول يا پايين ؛ چشمهاى خود را به طرف من راست كرد - چشم در چشم به من نگاه كرد ؛ آبيار - مأمور تقسيم آب ؛ پلهكان - راهپله ؛ راه كرديم - فاصلهاى را طى كرديم ؛ مهمان او را قربان شوم - قربان مهمان او بشوم .