ميرزا احمد ميرزا خداوردى
162
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
به قرار يك شبانهروز در ميان آب راه كرديم ، اما طفلان از خوف در گريه و زارى مىبودند . وقت غروب شد . ناخداى همان كرجى سكان « 1 » را به مزدور خود داد ، خودش قدرى بخوابيد ، چونكه در اين يك شبانهروز از خوف تلاطم دريا نخوابيده بود . همان مزدور پدرسوخته ! سكان « 2 » را برگردانيده به ميان دريا . همان شب [ تا ] نزديكى صبح مىرفت ، وقتىكه فرياد برآورد : اى ناخدا ! در پيش كلهباد رسيد . ناخدا سراسيمه از خواب بيدار گشت ، فرياد برآورد و گفت : نزديكى تركمان رسيدهايم ، از آنجا سكان « 3 » را برگردانيده سرازير شد « 4 » به طرف كنار دريا . به قرار ده دوازده ساعت كرجى را به طرف لب دريا مىراند . وقتىكه صبح طلوع كرد ، به هر طرف ملاحظه كرديم ، از هيچ طرف آثار خشكى مشاهده نمىشد ، مگر چهار پنج ساعت از صبح گذشته ، ديديم به مثل رسن از سر آب چيزى معيّن است . احوال گرفته ، ناخدا گفت : آثار كوهها است . كمكم آمديم همان كوهها بلند و نمايان گشت تا وقتى كه رسيديم نيم فرسخ به لب دريا . هركس تردّد مىنمود ، همهاش را مىديديم . شكر خدا را بجا آورده ، همگى به سجده افتاديم . پدر از ناخدا توقع نمود : كوج ما را به كنار گذاشته ، قدرى آسودگى حاصل كرده و خوراكى پخته « 5 » باشند . لهذا ماها را به كنار گذاشتند . ديديم همان جانب درياى چاىبيجار من قراياى طالش دولاب است و آنچه از همولايتيهاى ما ، يعنى از اهل قريه نوهدى « 6 » پايين و خونبلى ، كسانى كه « 7 » در ورطهء مير حسن خان كوج خودشان را برداشته آمدهاند در قريهء مزبوره « 8 » سكنى كردهاند . آنها پدرم را ديده بسيار مذمّت كردند : حالا شما با اين كوج عيال خود به شهر انزلى رفتن چه مصلحت است كه شما مىروى . و اللّه هيچ مصلحت نيست ، چراكه در انزلى آزار شدّت دارد . البته موقوف داريد و پدرم حرف آن جماعت را قبول كرد ، به انزلى رفتن را موقوف نمود و كرايهء همان كرجىبان « 9 » را داد و از خود راضى كرد .
--> ( 1 ) . در نسخه « لوپر » . ( 2 ) . در نسخه « لوپر » . ( 3 ) . در نسخه « لوپر » . ( 4 ) . در نسخه « شود » . ( 5 ) . در نسخه « پوخته » . ( 6 ) . از توابع لنكران كه امروزه نوكندى ناميده مىشود . ( 7 ) . در نسخه « كدامانيكه » . ( 8 ) . در نسخه « مذبوره » . ( 9 ) . در نسخه « دان » .