ميرزا احمد ميرزا خداوردى
160
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
ايشان دوستى داشت ، از آن جهت راه دادند و حرمت كلى كردند . و بعد از دو سه روز اهل قريهء گرمهتوك ، كلبى بگ ، فراشباشى مير حسن خان ، او هم با كوج خود آمد . او را هم به واسطهء پدرم در يك جا با ما جا دادند و با يكديگر متوقف نموديم و هر روز يك نفر ماها را همگى مهمان مىكردند ، آنچه لازمهء مهمانى مىبود ، در مادّهء ماها به عمل آوردند « 1 » . اين قريه يك نفر محمد صادق بگ ساقى قاجار مىبود و زمام اختيار آن قريه در دست تصرف او بود . او هم ماها ، يعنى به پدرم حرمت بسيار مىنمود و در هر دو سه روز ماها را مهمان مىنمود . به قرار سه ماه در قريهء مزبور « 2 » توقف نموديم و آزار و با از همهجا رفع گرديد . آيند [ و ] روند « 3 » مثل ايام سابق به شهر اردبيل [ برقرار ] گرديد . چلهوند روزى پدرم بر سبيل تفنن به حمام رفتن به شهر اردبيل عازم گرديد و در آنجا صفر على خان را كه « 4 » در قريهء چلهوند و لوندهويل نايب مىبود ، چطورى كه شرحى دربارهء او در اين كتاب تحرير است ، باز هم همان صفر على خان به پدرم اظهار مهربانى كرده ، او را تحريص نمود [ كه ] كما فى السابق در نزد او بوده باشد و پدرم از شهر اردبيل مراجعت كرد ، آمد به خانه ، همين كيفيت را اظهار كرد . چونكه وقتى فصل پاييز بود ، سرماى بسيار ظاهر مىگشت و همان قريهء ايورى مثل محبوسخانه براى ماها شده بود و به پدرم بسيار منّت و تضرع كرديم : البته ماها را به قريهء چلهوند ببريد و از اين جهت صفر على خان مزبور « 5 » كه به پدرم تعليقهجات داده كه برود كه امورات چلهوند و لوندهويل و غيره را صورت داده باشد . لهذا پدرم خودش عازم قريهء چلهوند گرديد . وعده كرد هروقت براى شما آدم فرستادم ، انشاء اللّه خواهيد آمد . بعد از آن به قرار بيست و پنج روزى درگذشت ، پدرم كاغذ نوشته بود و پيغام كرده بود : البته آمده باشيد به قريهء چلهوند . لهذا چند يابو از اهالى قريهء ايورى كرايه كرده ،
--> ( 1 ) . در نسخه « آورند » . ( 2 ) . در نسخه « مذبور » . ( 3 ) . در نسخه « رونده » . ( 4 ) . در نسخه « كداميكه » . ( 5 ) . در نسخه « مذبور » .