ميرزا احمد ميرزا خداوردى

150

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

برمىآيند . بارى زياد از اين جرأت ندارم . چون كه من از جمله غلامان اين دولت علّيه ، مصطفى خان هستم ، يك دختر « 1 » اعرج از اين اولاد باقى بماند و من بندهء او خواهم شد و اسم و رسم ما فقير [ فقرا ] از دولت مرحمت اين دودمان علّيه مشهور گشته است . اين نفس ، جان در تنم برتافته است * بوى پيراهان يوسف يافته است و گرنه من همان خاكم كه هستم بارى وقتى كه مير حسن خان خود را به طرف ميانكو كشيد و قشون روسيه هم در مقابل در باغله‌دشت جمع گشته كه جاى مير حسن خان را دانسته ، بر سر او هجوم‌آور بشوند و مير حسن خان آنچه تفنگچى پياده همراه خود داشت ، همگى را مقرر فرمود كه بروند در آن حوالى « 2 » با قشون روسيه مجادله كنند ، اما آدم مير حسن خان قدرى از رفتن به سر ايشان اهمال [ را ] جايز دانسته ، از راه ديگر مىرفتند . به قرار پانصد نفر سالدات با سركردگى عظيم بيگ افسر الخاص اوف كمين كرده ، از راه ديگر ، يعنى در ميان جنگل به سر مير حسن خان مىآمدند و مير حسن خان به خاطرجمعى قشون خود با صد نفرى از جمله ملازمان خود و همچنين كلبعلى بگ دريغى هم همراه بود ، در گوشهء بيشه منزوى گشته ، نشسته بود ، ناگاه احدى رسيد خبر داد به مير حسن خان ، اين است قشون اروس مىآيد ، حالا شما را دستگير مىكند و آدمهاى مير حسن خان همين اخبار را استماع نمودند ، همگى فرار كردند . هر چند مير حسن خان صدا زد و هى كرد ، امّا احدى به صداى او گوش نكردند ، چراكه آدم قليلى بودند و مير حسن خان هم ناچار در عقب ايشان رفت . ناگه به جايى رسيد كه آن « 3 » را طالشان آهوءبره « 4 » مىگويند ، ديد كلبعلى بگ در آنجا ايستاده است . مير حسن خان بر او دشنام كلى داده ، گفت : شما چرا فرار كردى ؟ و او در جواب عرض كرد : فدايت شوم ! در آنجاها مصلحت توقف كردن نبود ، چراكه همان‌جاها هموار بودند ، جايى نبود آدم پشت اقامت را به او تكيه كنند ، حالا در اينجا كلبعلى بايد بميرد و اگر از اينجا هم فرار بكند ، گردن او را بزنيد . مردن كلبعلى در اينجاست .

--> ( 1 ) . در نسخه « دوختره » . ( 2 ) . در نسخه « حواليها » . ( 3 ) . در نسخه « او » . ( 4 ) . گويا راه بسيار باريك و بلندى در كوه .