ميرزا احمد ميرزا خداوردى
145
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
روزى خبر رسيد مير حسن خان ، خالويم محمد على بيگ طاهر بگ اغلى را با چهل نفر تفنگچى آستارايى تعيين فرموده ، روانه كرده است در قريهء آلاشاه ، يعنى در چمن رنگولهكش « 1 » به رسم ساخلوگرى بماند و مستحفظ « 2 » همان راه بوده باشد . ماها از استماع اين خبر ، بسيار شاد شديم . روزى خبر رسيد نجفقلى خان آدمخور با تفنگچيان ولكيج ، حسب الحكم پادشاه قزلباشيّه به معاونت روسيه لنكران عازم قريهء آستارا مىباشد . ماها مغرور شديم كه چطور مىآيد كه محمد على بيگ سر راه ايشان را گرفته است . وقتى از در خانه بيرون شديم ، طرف رودخانه را ملاحظه نموديم ، ديديم چنان تفنگچى مىآيد حد وصف ندارد و ماها كوج خودمان را از آنجا برداشته فرار كرديم به اينطرف رودخانه ، يعنى به قريهء آردوپا « 3 » . خودمان [ را ] به هزار سعى به خانهء مشهدى نور على رسانيديم و در آنجا آسودگى حاصل كرديم . ديديم همان خالوى من هم آمد . احوال گرفتيم و استفسار كرديم كه خالوى من در اول مشاهدهء قشون نجفعلى خان فرار كرده ، خودش را هيچ بر ايشان نشان نداده است . دانستم كه بيجورسينه باخماء ضرر ساندور « 4 » . فردا على الصباح ، همان محمد حسن نام را كه پدرم فرستاده بود ، با چند رأس « 5 » اسب جهت سوار شدن عيال آمد و از آنجا عازم به قريهء بوطهسر و به خانهء آقا جان كه اكارهء ماها بود ، آمديم . فردا على الصباح از خواب بيدار شديم ، ديديم حياط « 6 » ما پر از سواره است و پدرم با آنها است . خلاصه آمدند معلوم شد كه مير حسن خان آمدن نجفقلى خان آدمخور را شنيده است ؛ كلبعلى بيگ را با مير نقى بيگ ، با دويست نفر سواره [ و ] پياده به رسم شبيخونگيرى فرستاده است به سر نجفقلى خان ، و نجفقلى خان را گرفتهاند و مال و اسب و قاطر او همگى را كسب كردهاند . از آن جمله يك رأس « 7 » اسب قزنبوز تركمان معه زينآلات با بعضى اشياء با خورجين پدرم كسب « 8 » كرده بود ، از اين مرحله بفهميد كه قاجار چقدر عاجز و مبتلا است كه پدرم [ كه ] ميرزا بود ، عارى
--> ( 1 ) . روستايى در اطراف آستاراى شمالى . ( 2 ) . در نسخه « مستحفض » . ( 3 ) . از توابع آستاراى شمالى . ( 4 ) . اين طور نگاه كردن باعث صدمه به شماست . ( 5 ) . در نسخه « رءس » . ( 6 ) . در نسخه « حيات » . ( 7 ) . در نسخه « رءس » . ( 8 ) . در نسخه « كيسب » .