ميرزا احمد ميرزا خداوردى

129

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

عهدهء مير حسن خان حاضر نگشت و به قرار يك هفته ، بل متجاوز ، مير حسن خان منتظر جواب بود ، اثرى به ظهور نپيوست . مير حسن خان بدون اذن شرح‌گونه ، با نوكران خود به اسب خودشان سوار شده ، عازم چلوند و به خانهء خود گرديد . يك دو ماهى از ميان در گذشت ، اثر از مير حسن خان در خصوص بيرون شدن از چلوند ظاهر نگرديد ، نايب السلطنه با سركردگى فرضى خان شاهسون و بر بالا خان « 1 » و همچنين به مصطفى خان اسالمى مقرر و حكم شديد نمود كه بيايند مير حسن خان را به ضرب گلوله از قريهء چلوند بيرون نمايند كه به طرف رشت برده و حكم چنان كرده بود [ كه ] اگر مير حسن خان در باب بيرون شدن اظهار سركشى كند ، مال و اموال او را غارت ، بلكه خودش را هلاك نموده باشند . لهذا بالا خان كرگانرودى و مصطفى خان اسالمى قشون خود را به قرار دو هزار تفنگچى جمع و مستعد كرده ، آمدند در قريهء لمير كه يك فرسخى چله‌وند بوده باشد ، جمع شده ، منزل كردند . هر روز بالا خان « 2 » به نزد مير حسن خان عريضه مىنوشت و آدم مىفرستاد كه به اين مضمون كه من نوكر و نمك‌پروردهء قديمى شما مىباشم ! توقع مىنمايم با حرمت و با احترام خود از قريهء چله‌وند بيرون بشويد و در وقت رفتن شما به طرف رشت ، من به مثل نوكر و شاطران در پيش اسب شما پياده خواهم رفت و لازمهء « 3 » خدمت به عمل خواهم آورد و حكم پادشاهى است ، از اين حكم تخلف و انحراف « 4 » نمىتوانم بكنم . مير حسن خان در جواب مىنوشت كه شما قشون خودتان [ را ] برداشته برويد به محال كرگانرود و اسالم ، بعد من خودم از قريهء چله‌وند بيرون خواهم شد . باز بالا خان آدم فرستاد و مىنوشت كه من با حكم شاهى ، قشون خودمان را جمع كرده آمده‌ايم ، حالا خودسر نمىتوانم از اينجا برگردانم قشون را . و هر روز مير حسن خان ، پدرم را مىفرستاد به نزد بالا خان و بالا خان به كلام الهى سوگند مىخورد و مىگفت : به اين‌طور كه فكر قاجار اين است كه من به مير حسن خان اظهار بىحرمتى بكنم ، اما من از ايام قديمى به دولت مير مصطفى خان و مير حسن خان خدمت كرده‌ام و خودم را

--> ( 1 ) . در نسخه « باله خان » . ( 2 ) . در نسخه « باله خان » . ( 3 ) . در نسخه « لازيمهء » . ( 4 ) . در نسخه « اينحراف » .