ميرزا احمد ميرزا خداوردى
127
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
برد به شهر اردبيل و چند ماهى در حضور خود ، او را نگهدارى كرد ، اما كوج و عيال مير حسن خان و همچنين عيال كوجهاى تابعانش « 1 » كما فى السابق در چلهوند و غيره ساكن [ بودند و ] با كمال آسودگى مشغول گذران خودشان شدند . چون كه فيما بين نايب السلطنه و مير حسن خان قبل از اين « 2 » بناى وصلت « 3 » و خويشى استحكام يافته بود ، باز هم سلسلهء راه خويش متحرك گشت و مير حسن خان كمر همت به ميان زده ، بناى عروسى برپا كرده و دختر نايب السلطنه را براى پسر خويش كه مير كاظم خان بوده باشد ، در شهر اردبيل عروسى كرده و از آنجا كوج پسر خود را كه مير كاظم خان بوده باشد ، برداشت آورد در نمين سكنا داد و محال ولكيج را به او واگذار « 4 » نمود و خودش با اذن مرخصى حاصل ، عازم چلوند « 5 » به خانهء خود گرديد . مدت به قرار دو سال « 6 » مير كاظم خان در محال ولكيج حاكم و خودش در قراياى چلهوند و لوندهويل و آستارا و در محال كرگانرود و اساليم حاكم بود . كار [ و ] بارش با خوبى و آسودگى بگذشت . و ليكن چند نفر از نوكرهاى بىسر [ و ] پا و قطاع الطريق « 7 » در چلوند جمع شده بودند . كار ايشان سواى دزدى و بىحسابى ، مشغلهء ديگر نبود و اسم ايشان از دزديها در قريهء چلهوند مذكور مىشد ، اما خودشان هميشهء اوقات و شب و روز در جنگلهاى طالش ، يعنى در طرف روسيه منزوى [ و ] در هر جا خانهء تنها مىديدند ، مىسوزانيدند ، مال و اموالش را غارت مىكردند و هر جا اسبى مىديدند ، سرقت [ مىكردند ] و در هر راهى عبور قزاقها و سالداتها مىبود ، در سر آن راهها نشسته و قزاقها را و سالداتها را مىكشتند و صداى بد و بىحسابى ايشان به آسمان بلند گشت و چقدر مير حسن خان بر ايشان دلالت و نصيحت مىكرد ، به جايى نرسيد ، بلكه روز به روز متزايد گشت . آخرالامر امناى دولت روسيه از جان به ستوه « 8 » آمده ، از امناى دولت قزلباشيّه
--> ( 1 ) . در نسخه « طالبانش » . ( 2 ) . در نسخه « قبلزين » . ( 3 ) . در نسخه « وسلت » . ( 4 ) . در نسخه « واگزار » . ( 5 ) . در نسخه به دو صورت « چلهوند » و هم « چلوند » آمده است . ( 6 ) . كمتر از يك سال . ( 7 ) . در نسخه « قوتا الطريق » . ( 8 ) . در نسخه « ستوح » .