ميرزا احمد ميرزا خداوردى

122

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

قزاقها گرد بيايند كه مير كاظم خان را دستگير نمايند و مير كاظم خان هم از اين حيله آگاهى نداشته بود . وقتى ملاحظه كرده بودند كه از عقب ، يعنى از طرف سردابه ، خيل سالداتها نمايان شدند و مير كاظم خان با دستهء خود عنان عزيمت برگردانيده ، ديده بودند از عقب سالدات و در پيش قزاق ، ناچار رو به قبله اسبهاى خودشان را دوانيده ، بلكه از رودخانهء لنكران عبور نمايند ، اما در آنجا راه عبور اشكال كلى داشت ؛ آب در عميق مىبود ، كنارش به قول تركى يرقان بلندى مىبود و سالداتها دستگيرى فرصت را غنيمت شمرده ، خودشان را از ترك سوارها بر زمين انداخته بودند كه به طرف لنكران فرار كرده بودند و در وقت زمين انداختن خودشان اراده كرده بودند كه همان سوارها را هم بگيرند تا قزاق برسد ، آنها را مقتول نمايند ، اما سوارها خودشان را به هزار جرّ ثقيل « 1 » ، از دست ايشان رهانيده ، فرار كرده بودند . وقتى كه مير كاظم خان با سواره‌هاى خود از رودخانهء مزبور عبور كرده بودند به چمن ويله‌دى ، ديده بود سوارهاى روسيه دست‌بردار نيستند ، بر عاليشأن عسگر بيگ ، ولد جعفر بيگ شاهسون كه در هنگام دعوا شهرت كلى داشت ، حكم كرد : اين چه بىغيرتى است كه شما فرار مىكنى ! لهذا عسگر بيك در جواب ابراز كرده كه گفته بود : گردن اسب من بشكند كه اسب من قدرى ناخلف است كه به اسب خودم اعتبار نمىكنم ، ناچار عنان اسب خود را برگردانيده به ميدان شتافته ، در چمن قرسچى اوبه ديده بود از طرف قشون روسيه ابراهيم بيگ قليجى اغلى قزل آغاجى « 2 » كه پيش جنگ قشون روسيه مىبود ، خيلى هم سوارهء خوبى بود ، به سر عسكر بيگ هجوم آورده و تفنگ خود را انداخته بود و عسكر بيگ اسب خود را برگردانيده ، در قىقجى تفنگ خود را بر او انداخته ، اسب او را زده بود كه او پياده گشته ، فرار به طرف قشون روسيه كرده بود و از اين‌طرف كربلايى نظر على بيگ تند دستى كرده بود ، رفته زين اسب او را برداشته آورده . خلاصه ميدان جرم گرم شده ، از طرفين گلوله [ اى ] چند ردّ [ و ] بدل شده بود كه عاليشأن مير عبد إله بيگ كه پسر دويمى مير حسن خان بود ، با چند سواره كه از جمله سوارهء خود ، از آن جمله فتح إله بيگ شفقت بگ اغلى و ابراهيم بيگ اغلى قزل آغاجى « 3 » ، در آن ورطه حاضر مىبودند

--> ( 1 ) . در نسخه « سقيل » . ( 2 ) . در نسخه « آقاجى » . ( 3 ) . در نسخه « آقاجى » .