ميرزا احمد ميرزا خداوردى

118

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

همين گزارش طالش را عرض حضور نموديم و نايب السلطنه وقتى كه همين عرض ما را شنيد ، ساعتى سر خود را بر زمين انداخت و بعد فرمود مجلس خلوت بشود . ديگر سواى من احدى در مجلس نماند و بعد سر خود را برخاست « 1 » ، بر سبيل تضرع به تكلم آمد [ و ] فرمود كه شما دو روز است آمده‌ايد و من از خجالت نمىتوانستم همين كيفيت را آشكار نموده باشم ، چراكه مير حسن خان به منزلهء پسر بزرگ خود محسوب مىداشتيم و مير شمشير من است و سبقت المجاهدين من بود . به خداى لا شريك قسم ، آنچه لازمه و سعى و كوشش نموديم ، در خصوص واگذار نكردن طالش به دولت روسيه ، چاره نشد . آخرالامر سردار روسيه گفت : بلكه از هفت كورون پول دست كشيده باشم ، اما از طالش دست نخواهيم كشيد . ديگر بدون چاره من راضى شده‌ام . حال به مير حسن خان تكليف مىكنم اگر مىتواند با دولت روسيه سازش نمايد ، بكنند . من هيچ‌وقت از او رنجيده‌خاطر نخواهم شد . اميد داريم باز هم آيا مىشود ولايت طالش به اين دولت عايد شده باشد ، و الّا اگر ما را مىخواهد ، ولايت طالش را تخليه كرده ، در وقت آمدن قشون روسيه به طالش ، طالش را به تحويل روسيه بدهد و خودش از سرحد اين طرف ساكن نموده باشد كه ولايت شهر اردبيل را معه ولايت كرگانرود و اسالم و ولكيج در عوض طالش به او التفات نموديم كه گذران « 2 » خود را در آنجا با كمال آسودگى بگذارند و عهد و ميثاق با او كردم [ كه ] چقدر همين دولت قزلباشيه برقرار است ، همين ولايتهاى مزبوره در تحت تصرف او ، در دست اولادان او بر سبيل خالصه بماند و من عرض كردم : قربانت شوم ! مير حسن خان دست از دامن شما نخواهد « 3 » كشيد و طالش فرمان شما بوده باشد . و خلاصه همان ساعت انعام و خلعت ما را داده و مرخصى حاصل كرده ، عازم طالش و به خدمت مير حسن خان رسيديم و كيفيت را كما فىالواقع به حضور خان عرض و ابراز نموديم و مير حسن خان آنچه لازمهء « 4 » فحش بود در حق قزلباشيه بر زبان خود جارى كرد . به ماها خطاب كرد فرمود كه شما به خاطر داريد در اوايل اين كار به شما گفتم [ كه ] هرچند از دولت قزلباشيه

--> ( 1 ) . در نسخه « برخواست » به معنى بلند كرد . ( 2 ) . در نسخه « گزران » . ( 3 ) . در نسخه « نخواهيد » . ( 4 ) . در نسخه « لازيمهء » .