محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
517
آثار عجم ( فارسى )
فصل [ 4 ] هر بصيرى ، از اين معنى خبير است كه سيّاحان جهان از زمانى كه به قدم سياحت ، هر زمين و ساحت را مىپيمايند و به ديدهء عبرت ، هر آثار و عمارت را مشاهده مىنمايند ، تا هنگام معاودت و بازگشت به وطن ، پيوسته خامه در انگشت دارند و نامه در مشت ؛ گذشته از اينكه در مسافرت نامچهء خويش ، شرح مشاهدات عجيبه و معاينات غريبه را مسطور مىدارند ، بسا كه منثوراتى سليسه يا منظوماتى نفيسه كه گفته يا شنيده باشند ، در ضمن مطالب درج مىكنند و در ذيل مقاصد ، به خرج مىدهند ؛ در اين سفر خيريّت اثر ، حين ذهاب و اياب در نقاط مذكوره يا زمان وقوف در امكنهء مزبوره ، به فرمايش بعض از اديبان نكتهطراز يا به آزمايش برخى از لبيبان سخنپرداز ، مطارحة « 1 » او معاهدة « 2 » او مجاوبة « 3 » ، ام مناشدة « 4 » ، اشعارى كه از خاطر فاتر و فكر قاصر فقير مؤلّف سر زده و بر اوراق متفرقّه مسطور آمده ، در اينجا ثبت و ضبط مىگردد ؛ « بتأييد اللّه تعالى » : تو به دلبرى و شوخى ببرى دل پرى را * پرى از تو دلبر آموخت طريق دلبرى را [ 321 f ] نگهى كنى و از كف ببرى ز عاشقان دل * كه تمام كرده چشمت به نگه فسونگرى را
--> ( 1 ) . مطارحة : به ضمّ اوّل ، با هم سخن درافكندن . ( 2 ) . معاهدة : با كسى پيمان نمودن . ( 3 ) . مجاوية : با هم سخن گفتن و جواب دادن . ( 4 ) . مناشدة : با كسى شعر خواندن و سوگند به هم دادن .