محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
509
آثار عجم ( فارسى )
در حقّ اجتهاد يافتم ، پس كتب اشاعره و معتزله « 1 » و فلاسفه « 2 » و اماميّه و صوفيّه و تفاسير و احاديث مختلفة الروّايه را جمع نموده ؛ راه ديد و بازديد ، بر ابناى زمان كه غولان طريق يكديگرند ، بستم و خود را از لباس هر مذهب ، عريان ساخته ، در كنجى نشستم و خود را مركزى دانسته ؛ پرگاروار بر صفحات صحف مذكوره ، بر سبيل تسوية النسّبه « 3 » ، سير و دور مىكردم و طريق سلوك را مىپيمودم ؛ تا آنكه نقطهء آخر دايره ، به اوّل رسيد و از تتبّع و تصفّح كتب معقوله و منقوله ، مستغنى گرديده ، اكثر مسائل معقوله و منقوله را متناقض يكديگر ديدم ؛ الّا چند مسأله كه بر حقيقت آن ، متفّق يافتم انبياء و اولياء و حكماء و علما و كافّهء عقلاء را ؛ يكى [ 313 f ] از آن ، آن است كه چون دو قول متناقض ، بر گوش صاحب هوش گذر كند ، واجب است كه هر يك از آن را راجع به عقل ساخته ، به ميزان عقل بسنجد ؛ پس معنى هر قول را كه موافق حكم عقلى و برهان يقينى يابد ، بنابر وجوه ترجيح ، آن را معتقد خود سازد و قول ديگر را كه نقيض اوست ، مؤوّل ساخته ، راجع به اوّل كند ؛ مانند آيهء « يد الله - الخ » ، كه متناقض آيهء تنزيه « 4 » است ؛ واجب است ؛ كه مؤوّل سازد به آيهء تنزيه كه عقل صحيح ، به آن حاكم است ؛ و همچنان در احاديث و روايات ديگر . پس چون اين مسأله متفق عليه را معقول خود كردم ، از سعى خود مشكور گشته ، همين يك اصل را قانون ساخته ، اصول و فروع خود را درست نمودم : و ها انا اشرع فى الشبهات و دفعها منها فى وجود واجب الوجود ، زيرا كه جمعى را به اين اعتقاد يافتم كه وجود واجب الوجود ، زائد است بر ذات و صفات ؛ و گروهى را بر آن ديدم كه وجود ، عين حقيقت اوست « 5 » ؛ پس به چشم قانون مذكور ، در صورت مقالات هر دو طايفه نگريستم كه متّفقند در معنى وجود ؛ چه آن ، نزد هر دو ، عبارت است از چيزى كه شىء به آن ، مصدر آثار باشد « 6 » ؛ پس از فرقهء اوّلى ، مسئلت نمودم كه بر تقدير زياده ، وجود ، امرى است ثابت ؛ علّت موجدهء آن چيست ؟ جواب گفتند كه علّت وجود حق ، ذات مطلق اوست . دانستم كه انكار عينيّت وجود سبحان ، محض لسان است ، به حسب صحّت
--> ( 1 ) . اشاعره و معتزله : دو طايفه از متكلّمين عامّهاند ؛ و پيش از اين ، ذكر آنها شد و گذشت . ( 2 ) . فلاسفه ، حكماى يونان مراد است . ( 3 ) . بر سبيل تسوية النسّبه ، يعنى بطور عدل و انصاف . ( 4 ) . آيهء تنزيه : مثل لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ مثلا . پس مىيابد كه يد اللّه را به تأويل قدرت اللّه برد تا متناقض آن نباشد . ( 5 ) . وجود ، عين حقيقت اوست . همين مذهب است مذهب حق . ( 6 ) . مصدر آثار باشد ، يعنى اثر از او ظاهر مىشود ، مثل حرارت از نار .