محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
487
آثار عجم ( فارسى )
فهم و فراست ، عنوان صحيفهء دانش ، فهرست كتاب بينش ؛ در شيراز ، متكفّل مهام دفتر و حساب است ؛ دامت له الشّوكة و العزّة و بسط له التّمكن و الرّفعة . جناب مستطاب ، ميرزا ابراهيم ، ملقّب به اعتماد الاسلام : آفتاب چرخ معالى ، سايهء انوار لايزالى ؛ در عتبات عرش درجات ، به تحصيل علوم دينيّه و رسوم يقينيّه مشغول است ؛ اللّهم انصر و ايدّه . بالجمله ، بامدادان كه از آن ده خواستم حركت نمايم ، قاصدى فرخندهپى ، از جانب شيراز رسيد . مكتوبى از حضرت استاد اعظم ، جناب حقايق و معارف مآب ، شيخ مفيد - طوّل اللّه تعالى عمره - همراه داشت ؛ تسليم نمود ؛ مُهر از سر نامه برگرفتم * گفتى كه سر گلابدان است در آن ، شرحى مفصّل ، مرقوم فرموده بود ، حاوى « 1 » اين مضامين افادات آئين كه : اكنون راهى را طى نمودهاى و خود را به شاپور رسانيده ؛ چند فرسنگى ديگر ، گامى بردار و در خاك ممسّنى « 2 » شولستان « 3 » ، قدمى بگذار ، آثارى كه در آنجاست ، ملاحظه نما . و تنگى است مىگويند در آنجا به مغازهاى كمانى ، از سلاطين قديم است ؛ حقيقت را معلوم دار . همچنين قلعهء سفيد ، در آن نزديكى است . آنجا رفته ، عبرتى گير و شعب بوّان را كه يكى از جنّات اربعهء دنياست و قريب به آنجاست ، تماشايى كن . پس تفصيل آنها را [ 299 f ] مرقوم دار و در مراجعت به كازرون ، در دوّان - كه يكى از توابع آنجاست - بگذر و قبر علّامه دوانى را به لحاظ « 4 » درآور و در بليان - كه نيز يكى از توابع است و بقعهء سيّد عبد اللّه بليانى در آن است - رفته ، وضع آن را ديده ، تفاصيل آنها را بنگار . انتهى . چون از آن حكم محكم سر نمىتوانستم پيچيد ، عنان مركب را منعطف ساخته ، پىسپار مرحلهء خاك ممسّنى شدم ؛ به تفصيلى كه مشروح مىگردد ؛ انشاء اللّه تعالى . از بلوك شاپور - يعنى از تنگ چنار شاهيجان « 5 » - دو فرسنگ آمدم تا به جايى كه آن را « ملّه « 6 » نعل » نامند . از آنجا گذشته ، سه فرسنگ و نيم راه بريده ، رسيدم به « قلعهء نورآباد » كه بناى آن را ولى خان ممسّنى نهاده ، كه يكى از خوانين آنجا بوده .
--> ( 1 ) . حاوى : جامع و احاطه كننده . ( 2 ) . ممسّنى : به فتحين و و سين مهمله مشدّدهء مفتوحه و كسر نون و ياء در آخر ؛ نام طايفهاى است از ايلات فارس . ( 3 ) . شولستان به ضمّ اوّل ، اماكنى است . ( 4 ) . لحاظ : بر وزن سحاب ، دنبال چشم است ؛ و بر وزن كتاب ، نگاهداشتن ، به چشم چيزى را . ( 5 ) . چنار شاهيجان : حرف چهارم ، ساكن است . ( 6 ) . ملّه به ضمّ ميم و كسر لام مشدّد و هاء اضافه به كلمهء نعل .