محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
484
آثار عجم ( فارسى )
به نيروى « 1 » يزدان عقل آفرين * خداى زمان ، كردگار زمين فرازندهء اين بلند آسمان * فروزندهء مهر و ماه اندر آن به « صحراى شاپور » كردم گذار * در آن دشت چندى شدم پىسپار يكى روز جايى نمودم گذر * كه از وهم ، مرغ خرد ريخت پر مغاكى بديدم بسى هولناك : * كه شاپور را دخمه بود آن مغاك در آن دخمه ، پايى نهادم به رنج * دو دانه گهر يافتم به ز گنج گهرهاى رخشندهء تابناك * ابا خويش آوردم از آن مغاك چه بود آن گهرها ، دو اندرز « 2 » بود : * كه بس فيلسوفانهاش « 3 » طرز بود به ديوار آن دخمه بود اين رقم * كه شاپور ، گيتىستان عجم زمانى كه دل را به مردن نهاد * به هرمز چنين گفت كاى پور راد ! نيوش اين دو اندرز را از پدر * كن آويزش گوش خود چون گهر : يكى آنكه از اهل فضل و كمال * مكن زر دريغ و ببخشاى مال كه آبادى ملك ز ايشان بود * از اين قوم هر شاه ، ذىشان بود دوم آنكه از مردم زيردست * مشو هيچگه غافل و گير دست ( 7 ) ز افتادگان گفتمت دست گير * كه فردا « 4 » همينت شود دستگير اگرچه مجسّمهء مذكوره ، پايش شكسته و جسمش بر زمين افتاده - چنانچه مرقوم داشتيم - ولى اين فقير ، نقشهء آن را چنان برداشتم كه به وضع روز اوّل ، بر سر پا باشد ؛ از براى اينكه ناظرين را معلوم باشد ؛ و آن نقشه به نمرهء چهل و دو است [ 297 f ] . پس از سياحت و سير و برداشتن نقشهء امكنهء مذكوره ، بازگشت نمودم به صحراى شاپور . در دهى موسوم به حسين آباد ( 8 ) فرود آمدم تا شبى را صبح كرده و رفع خستگى را نموده ؛ قدرى از مسافرتنامه را كه نوشته نشده ، بنويسم ؛ آنگاه مرحله پيماى طريق مراجعت به كازرون كردم ؛ بمنّه و توفيقه . و اين ده ، متعلّق است به جناب حكيمباشى .
--> ( 1 ) . نيرو ، بر وزن نيكو ، به معنى زور و قوّت است و به معنى تقدير نيز آمده ؛ و در اينجا همين مقصود است . ( 2 ) . اندرز به فتح اوّل و ثالث ، باقى ساكن ؛ به معنى نصيحت و وصيت است . ( 3 ) . فيلسوفانه ، يعنى حكيمانه . ( 4 ) . فردا ، مراد از روز قيامت و روز بازخواست مىباشد .