محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

1000

آثار عجم ( فارسى )

تدفّقت « 1 » انهارها ؛ و يا حديقه مخضرّه است كه تصاحب اطيارها . عربيّه حديقه ازهار اذا ما نظرتها * ترى النّور فيها كلّه يتكلم « 2 » هر سطرش بحرى است مشحون به لآلى شاهوار و هر سطرش درجى است مخزون به درر آبدار ؛ فيه ما تشتهيه الانفس و تلّذ الاعين ، كلّت عن توصيفه الخواطر و الالسن ؛ امثال و اخبار را مجمع است و تواريخ و آثار را منبع ؛ حاوى فنون از علوم است و نقايصش محوى و نامعلوم ؛ خطّ استواء محاسنش ، محيط فضائل و سطح عباراتش ، مركزى است خالى از نقطهء رذائل و ميل كلّى طباع ، به ممارستش مايل ؛ خطّهء پارس را آثارى است بديع و بنائى بس سديد و رفيع و بنيانى است مرصوص « 3 » و به متانت و رصانت « 4 » ، مخصوص كه هيچگاه بالى « 5 » و مندرس نگردد . هر كه در آثار نگرد ، به مؤثّر پى برد و بداند كه پايهء دانشورى و تكامل مصنّف و مايهء علم و افضال مؤلّف ، اعنى جناب سيادت و شرافت انتساب ، معارف و عوارف اكتساب ، الكامل الفارع « 6 » و المصوّر الفاضل البارع « 7 » الّذى يتحلّى برداء « 8 » و رواية و مداراة و دراية و بلاغة رائعهء « 9 » و بديهة مطاوعة ، المسمّى بميرزا محمّد نصير و بميرزا آقا مدعّو و شهير و المتخلّص بالفرصة - لا جرعه اللّه كربة و غصّة - به چه درجه از علوّ و سمّو است ؛ در نظم طود شامخ « 10 » است . و در نثر جبل ، باذخ « 11 » . مؤلّفين ديگر ، آنچه را شنيده ، نوشته‌اند و جناب مؤلّف ، آنچه را ديده ، نبشته . تأليفش با تأليف ديگران ، مصداق اين الخبر من العيان است . اغلب بقاع وقلاع و طرق و شعب را خود به قدم تعب پيموده ، پرگاروار گرد صحارى و برارى گرديده و بدون تغيير نقطه‌اى ، نقشه فرموده ، آن عمارات و آثار كه از بزرگان كبار و خواقين تاجدار كه مخاطب به خطاب الاغم صباحا ايّها الطّلل البالى « 12 » بودند ، از يمن همّت اين دانشمند يگانه

--> ( 1 ) . تدفّق : از باب ، تفعّل ، به معنى ريختن آب و غيره است . ( 2 ) . يعنى آن كتاب ، بستان شكوفايى است كه هر گاه نگاه كنى آن را ، مىبينى شكوفه در آن كه تمام سخن مىگويند . ( 3 ) . مرصوص : استوار كرده شده . ( 4 ) . به فتح اوّل ، استوارى و محكمى . ( 5 ) . كهنه . ( 6 ) . الفارع : آنكه برترى از قوم دارد . ( 7 ) . البارع : آنكه به فضل و دانش ، از اصحاب درگذرد . ( 8 ) . رداء : بالضم دال ؛ منظر ، ديدار . ( 9 ) . رائعه : بالنده و فزاينده . ( 10 ) . طود شامخ ، يعنى كوه بلند . ( 11 ) . جبل باذخ : نيز كوه بلند است . ( 12 ) . از امرؤ القيس است . مصراع ديگرش اين است : و هل يعمن من كان فى العصر و الخالى . الا ، حرف تنبيه است ؛ عم از دعم ، از باب ضرب و حسب ، به معنى انعم است ، يعنى خوش باش . معنى شعر : خوش باش از جهت صبح اى آثار دار كهنه و آيا البته خوش مىشود كسى كه بوده است در -