محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

482

آثار عجم ( فارسى )

مىرفته ، از زير گودال « 1 » مذكور به راه لوله عبور مىكرده ؛ پس بالا مىآمده ؛ در حوض اوّل شكفت ، سرايت مىنموده و آن حوضها پرآب مىشده [ است ] . از آن هم پنجاه قدمى گذشته ، دور شديم به محوطه رسيديم ؛ و غديرى كه بسيار وسيع و آن ، مملوّ از آب بود و متصّل ، از سقف آن ، قطرات آب در آن غدير فرو مىچكيد ؛ و در حواشى آن غدير ، ريگهاى در آن همه نمايان بودند ؛ ولى كم‌كم عمق پيدا مىكرد و آن آب آنقدر سرد و گوارا بود كه در عمر خود چنين آبى نديده و نخورده بودم . عذب اذاما عبّ فيه ناهل * فكانّه فى ريق حبّ ينهل عذبت فماندرى اماء ماؤها * عند المذاقة ، ام رحيق سلسبيل « 2 » از كنار آن غدير نيز چند قدمى گذشتيم ؛ عرصهء ديگر پديد آمد و سه طاق پيدا شد : يكى طاق ، طرف دست راست ؛ يكى ، سمت دست چپ ؛ ديگرى ، به جانب مقابل . و ما طاق مقابل را اختيار نموده ، خواستيم داخل آن شويم ؛ بحدّى هوا تيره و تاريك بود كه شش چراغ ، مكفى از روشنايى نبود . يك دسته شمع ديگر كه شش عدد است ، ايضا گفتم روشن كردند و آنها كه شمع‌دار بودند ، هر يك دو شمع به دست گرفتند ، و سه نفر تفنگدار هم ، به همان قاعده ، تفنگها را سر دست داشتند . قدرى راه رفتيم ؛ مثل كوچه‌اى بود كه در دو طرف آن ، ديوار كشيده باشند و نيز مسقّف باشد . و هر از چند قدمى كه پيش مىرفتيم ، از طرف دست راست و دست چپ ، آثار در و درگاه نمايان مىگشت . چون بيم گم شدن و تشويش از راه بيراه گرديدن را داشتيم ، لهذا دو بسته ريسمان

--> ( 1 ) . گودال : مراد آنجاست كه گفتيم سرازير مىرفتيم ؛ و مقدار شصت ذرع فرود و شصت ذرع بالا آمديم ؛ و تفصيلش درگذشت . ( 2 ) . عذب اذا [ الخ ] : العبّ از باب نصر ، جرعه‌جرعه خوردن آب يا به دهان خوردن از جوى . الحبّ : به كسر اوّل و تشديدهاء ، محبوب و دوست . [ معنى شعر اوّل ] : يعنى آن آب خوشگوار است ، هرگاه دهن بگذارد در آن آشامنده ؛ پس گويا در آب دهان محبوب ، دهان گذارده و مىآشامد . [ معنى شعر دوم ] : خوشگوار است آن آب چشمه ؛ نمىدانم آب است ، آب آن نزد چشيدن ؛ يا شراب صاف خوشگوار است ؟