محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

920

آثار عجم ( فارسى )

در نستعليق ، استاد : بجز لطفى كه او با ما ندارد * كدامين لطف سر تا پا ندارد نصيب جان هر كس نيست ورنه * بلايى نيست كان بالا ندارد وله به تو خواهم گله از تندى خوى تو كنم * بكنم يا نكنم شرم ز روى تو كنم بر سر كوى توام دائم و از بىخبرى * هر كه از راه رسد پرسش كوى تو كنم طعنه بر مستى « منعم » زدن انصاف نبود * زانكه من اينهمه مستى ز سبوى تو كنم [ 569 f ] مونس : جناب ميرزا عبد الحسين ؛ از پدر بزرگوار خود « 1 » ، ارشاد يافته و نور هدايت بر دلش تافته . بر عارض خود ريخته‌اى مشك‌تر ، از مو * ترسم كه كنى روز مرا تيره‌تر از مو خطّ است كه بر گرد خدت سر زده ، اى شوخ * يا هاله كشيده است به گرد قمر از مو ؟ تا خطّ تو سرزد دل من خورده دو صد نيش * كى ساخته غير از تو كسى نيشتر از مو دلها كه گرفتار خم زلف تو گشتند * عمرى است كه يك لحظه نپيچند سر از مو « مونس » اگرت دست فتد در خم زلفش * پيوسته ز دلها شنوى الحذر از مو مهدى : ميرزا مهدى خان « 2 » ؛ از خوانين فتح‌آباد است و از عارفان نيكونهاد : گر طالب عرفانى ، اى دل ز صفا دم زن * هستى به كنارى نه لاف من و ماكم زن گر صعوه نئى چنگال در چنگل شاهين بر * ور رو به نئى پنجه ، در پنجه ضيغم زن

--> ( 1 ) . پدر بزرگوارش جناب آقا على آقاست كه شرح احوالش در ذكر مسجد نو ، به تقريبى مسطور گرديد . ( 2 ) . ميرزا مهدى خان ، اصلا از فتح‌آباد مرودشت مىباشد كه بلوكى است از فارس .