محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
904
آثار عجم ( فارسى )
حشمت : آقا عبد الرّحيم ؛ ذوقش سليم ؛ به صنعتگرى ، لوّاف و به سخنورى ، شعرش صاف : تا پرده زان جمال دلآرا بر او فتاد * از پرده رازهاى نهانى در او فتاد از پرتو جمال تو اى شمع انجمن * پروانهوار آتشم اندر پر او فتاد وله هر كرا با صنمى نيست سرى * در سرش نيست ز دانش اثرى چشم از هر دو جهان دوخت چو باز * هر كه بگشود به رويت نظرى پاىكوبان ز لحد برخيزم * گر كنى بر سر خاكم گذرى هر كه انكار پرىرويان كرد * ز آدميّت نشنيده ، خبرى خرّم « 1 » : مرحوم ميرزا محمود حمزوى ؛ در انشاى نظم و نثر ، مسلّم بود و بين الاقران ، معزّز و محترم : رهزن دلهاست از بس چشم مست پرفنش * شيخ را هم بنگرم دل دلكنان پيرامنش [ 556 f ] مرد و زن ، شاه و گدا ، عامى و عارف ، شيخ و شاب * كيست آنكو نيست چون من دست دل بر دامنش بايد از كويش گهى رخت سفر بستن مگر * گاه رفتن آمدن ، دستى كنم در گردنش از لطافت چون پرى بودى نهان از مردمان * آن صنم پيرامن تن گر نبد پيراهنش برنيايد خار آن هجرى كه اندر دل شكست * جز كه مژگان تو گردد از نگاهى سوزنش داور : استادنا السّعيد الرشّيد ، جناب شيخ مفيد ؛ شرح احوالش ، مفّصلا در اين كتاب گذشت : الهى بر دلم از معرفت نورى دگر بخشا * مرا تاج كرامت از سر رحمت به سر بخشا به بوى آنكه در بستان علم و حكمتت هر دم * پر افشانم ز احسانم هزاران بال و پر بخشا
--> ( 1 ) . خرّم ؛ وفاتش در سنهء 1306 . در حضرت شاهچراغ دفن شده [ است ] .