محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
808
آثار عجم ( فارسى )
كتاب محاضر السّير فى احوال خير البشر « 1 » ؛ ديگر ، رسالهء خير الزّاد « 2 » ؛ ديگر ، رسالهء بيان عيان « 3 » ؛ ديگر ، رسالهء جواهر الكنوز « 4 » ؛ ديگر ، رسالهء نظام و سرانجام « 5 » ؛ ديگر ، رسالهء قلب و روح « 6 » ؛ ديگر ، رسالهء مرآت الوجود ؛ ديگر ، رسالة الفوائد فى نقل العقايد ؛ ديگر ، رسالهء اشارة الثّقال ؛ ديگر ، رسالهء ترجمة الاخبار العلويّه ؛ ديگر ، رسالة الشّدد متعلّقة بالعدّ ؛ ديگر ، مراشد الرّموز ؛ ديگر ، رسالهء كميليّه ؛ ديگر ، تحرير الوجود المطلق ؛ ديگر ، رسالهء لمعه ؛ ديگر ، رسالة فى معنى المحبّه ؛ ديگر ، رسالهء تحفة المشتاق ؛ ديگر ، كشف المراتب ؛ ديگر ، رسالهء طراز الاياله ؛ ديگر ، رسالهء رضائيه ؛ ديگر ، رسالهء ولايه ؛ ديگر ، شرح بر بعض كلمات محى الدّين ؛ ديگر ، شرح بر مثنوى مولوى رومى « 7 » ؛ ديگر ، شرح بر گلشن راز ، مسمّى به نسائم گلشن ( 107 ) ؛ ديگر ، شرح بعض از اشعار عطّار . و مثنويات ستّه نيز منظوم فرموده ، بدين تفضيل : [ 1 ] . مثنوى مشاهد ، [ 2 ] . مثنوى گنج روان ، [ 3 ] . مثنوى چهل صباح ، [ 4 ] . مثنوى چهار چمن ، [ 5 ] . مثنوى چشمهء زندگانى ، [ 6 ] . مثنوى عشقنامه . تصنيفات و تأليفات ديگر هم دارد كه مسطور در تذكرههاست ( 108 ) ، ذكر همه ، موجب طول كلام خواهد بود . ديوان اشعارى از غزليات و غيرها پرداخته ، ولى كمياب است ، و مدّت عمرش ، نزديك به 60 سال بوده ؛ در سنهء 870 هجرى ، از دار فنا به عالم بقا توجه كرده ؛ اين اشعار از اوست « 8 » : اعيان جهان مظهر اسماء و صفاتند * اسماء و صفات آينهء حضرت ذاتند مجموع مراتب كه به هستى شده قائم * امواج و حبابند كه در بحر حياتند وله بلبل اگر ناله برآرد رواست * خاصه كه از طرف گلستان جداست
--> ( 1 ) . نظم و نثر است . ( 2 ) . به عربى و فارسى است . ( 3 ) . مشتمل بر حقايق است . ( 4 ) . در شرح رباعيّات سعد الدّين حموى است كه از اصحاب شيخ نجم الدّين كبرى بوده [ است ] . ( 5 ) . مشتمل بر ده جام است . ( 6 ) . به عربى است . ( 7 ) . شرح مثنوى مولوى را به خواهش سيّد ابو الوفاء مذكور نوشته [ است ] ( 109 ) . ( 8 ) . اين اشعار از ديوان اوست ، همچنين فقير ، غزلى در ديوانش ديدم كه يك شعرش اين است : چو باد خاك تو خواهد به هر طرف بردن * مهل كه از تو نشيند به خاطرى گردى و اين شعر [ را ] بر لوح مزارش نقر كرده بودند و آن لوح چون شكسته ، خطوطش ريخته شده بود بعض از سلاطين ، سنگ را تبديل نموده ؛ سنگى در نهايت امتياز - كه تفصيلش گذشت - بر مضجع آن قرار داد . چند قطعه سنگ از مزار قديمش هنوز باقى است كه آن شعر بر آن است .