محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
712
آثار عجم ( فارسى )
آن اشاره كند و سلطان را دعا مىنمايد و دو نفر استاد خود را نيز مىستايد كه يكى « شاه محمّد اصطهباناتى » است و ديگرى شيخ على بن محمّد التّمامى . و رسالهء مذكوره ، مشتمل است بر حمد و نعت و ذكر بسيارى از انبياء و ائمّهء هدى و بلاد و بقاع . و مواعظ ، به عبارات رائقه و كلمات فائقه ؛ اين است : هو اللّه الاحد ؛ ولد المحرّر اواسط اوّل الحرم عام ( 1074 ) و مولده دار العلم و محرس الكمال و محلّ اهل الحال ، دار العلم ، له اسم معلوم و هو مولد المحرّر و مأواه - اصلحه الله - و هو مصر معلوم معمور - حرّسه اللّه - و له كروم مدحها اهل العالم و اهله ، اكرم اهل و اعلم رهط ، هو دار علم ، مدح رسول الله ( صلعم ) ، اهله ، لعلومهم و هو محطّ رجال العلماء و الحكماء و محلّ الامراء الكرماء ، هوائه محمود و مائه ممدوح ، طاو للمدارس و الصّوامع ، مصلح للعلل ، معدم للآلام ، ممدّ الاصحّاء ، لاسموم له و لا حرور « 1 » [ 430 f ] له اعدل هواء ، - ادام اللّه ملك ملكه و عمرّه اللّه سرمدا - و اعاد المحرّر المادح ، له ، لاهله و اراه الملك الودود والده و اسعده اللّه و رهطه - سلّمهم اللّه و عمرّهم - و اعلم دار العلم - حرّسه اللّه - مصدر علم الاصول و صاعد مصاعد الوصول ، معلّم معالم المكارم و الحكم ، ممدوح اهل الكرم و الهمم ، معدوم المساهم ، معلوم المحامد ، الا اعلم الاوطد محمّد ولد محمّد - طوّل اللّه عمره و اعلى امره و سلّمه اللّه و الهمه السّداد و اعطاه كل ماسأل و اراد - و العالم العامل و المكرم الكامل ، مطلع لوامع الاسلام ، سماء عالم الكمال و الكلام و امام اهل
--> ( 1 ) . يعنى اوست خداوند يگانه ؛ زائيده شده است تحرير كننده ( - يعنى مصنّف ) در اواسط اوّل شهرهاى حرام ( كه ذيقعده باشد ) 1374 و مولد محرّر ، دار العلم و محلّ خطّهء كمال و مكان اهل مكرمتها و مكان فرود آمدن اهل حال است ( يعنى شيراز ) . دار العلم ، از براى آن اسمى است معيّن كه شيراز باشد و آن محلّ ولادت مؤلّف كتاب است و منزل او - خدا اصلاح كند آن محرر را و آن دار العلم را - شهرى است معلوم و معمور ؛ حراست كند آن را خدا ؛ و از براى آن دار العلم شيراز ، درختهاى انگور است كه وصف كردهاند آنها را اهل عالم و اهل آن ، گراميتر اهلى است و داناتر طايفهاى ؛ آن ، خانهء علمى است كه مدح كرده است پيغمبر ( ص ) اهل آن را ( اشاره به حديث لو كان العلم فى الثّريا ، لناله رجال من اهل فارس ) به جهت علماى ايشان ؛ و آن محلّ فرود آمدن پاهاى علما و حكماست و محلّ اميرهاى كريم است ؛ هواى آن پسنديده است و آب آن مدح كرده شده ؛ فراگيرنده است ، مدرسهها و صومعهها را ؛ اصلاحكننده است مرضها را ؛ معدومكننده است دردها را ؛ مددكننده است تندرستها را ؛ نيست از براى آن شهر ، باد گرم كه در روز وزد و نه باد گرم كه در شب وزد .