محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
688
آثار عجم ( فارسى )
قلعهء شهريارى ( 2 ) : در گرمسير است ، ما بين بلوك خنج « 1 » و بلوك افزر « 2 » ، در مغربى قريهء لاغر . سه جانب اين قلعه ، رودخانه است و از يك سمت ، به خشكى راه دارد و در آن قلعه ، چاهى بوده كه در سنگ ، حفر نموده بودند ؛ بيش از صد ذرع و فزونتر از چهار ذرع قطر داشته . وقتى آن را مرحوم نوّاب حاجى معتمد الدّوله فرهاد ميرزا - طاب ثراه - انباشته « 3 » ، و دست متمرّدين را از آن قلعه كوتاه داشته [ بود ] . قلعهء آباده : آباده از مضافات فارس و بلوكى است سردسير ؛ جلگهاش ، باصفا و دلپذير ، در سمت شمال شيراز [ به ] مسافت چهل و دو فرسخ ؛ حاصلش ، گندم و جو و پنبه ؛ آبش از قنوات و چشمهسار . قلعهء مذكوره كه در آنجاست ، سابقا در نهايت متانت و استحكام بوده و در آن ، آبى جارى است كه فرود مىآيد . قلعهء مزايجان ( 3 ) : اين قلعه در لار « 4 » واقع شده . لار از محالات فارس است [ 416 f ] و گرمسير . مسافت اصل قصبهء لار تا شيراز ، پنجاه و اند فرسخ ؛ حاصل آنجا خرما و غلّه و تنباكو است . آبش از باران و قليلى از قنوات ، معدن گوگرد بسيار دارد و حكّام آنجا ، خود را از نژاد گرگين « 5 » ميلاد مىدانستند . تا در زمان شاه عبّاس ماضى ، آن سلسله منقرض شدند . ( بالجمله ) ، يكى از قراى لار ، « مزايجان » است و در آنجا ، قلعهء مذكور است و آن حصنى است حصين ؛ و قلعهء خدا آفرين ، همواره مأمن و معقل گردنكشان بوده ؛ طريق صعود بر آن و هبوط از آن ؛ منحصر به يك راه باريك [ بوده است ] كه در ميانهء راه ، دروازه ، قرار داده بودند و بر فراز قلّهاش ، برجى برپا نموده و در مقابل آن قلعه ، كوهى كه آن را « ده مرده » نامند ، واقع شده كه اتّصال به قلعه دارد . وقتى از اوقات ، بعض از بيخردان در آن قلعه متحصّن شده بود ، جناب جلالتمآب قوام الملك حاليه ، سپاهى فراهم آورده ، به سردارى ميرزا حسين خان معتمد ديوان - كه در كارهاى معزّى اليه ، مختار و به خدمات ديوانى ، از دل و جان خدمتگزار است - فرستاده ، آن قلعه را مفتوح
--> ( 1 ) . خنج : به ضمّ حرف اوّل كه خاء معجمه باشد ، مستعمل است و بعض از اهل لغت ، به فتح ضبط كردهاند . ( 2 ) . افزر : حرف سيّم ، زاء معجمه و چهارم ، راء مهمله است . ( 3 ) . وقتى كه آن مرحمت مآب چاه را انباشته ، سنهء هزار و دويست و پنجاه و هشت هجرى بوده [ است ] . ( 4 ) . لار : بعضى گويند نام پسر گرگين بوده و به نام او شهرت نموده و برخى بر اينند كه لار ، در اصل لاد بوده ؛ يعنى بجاى راء ، دال مهمله داشته ؛ اللّه علم . ( 5 ) . گرگين : نام پهلوانى بوده ، پسر ميلاد ؛ و وقتى ، از جانب پادشاه ايران ، به حكمرانى اراضى خوارزم مأمور شده و در آن حدود شهرى ساخته ، به گرگان مشهور است كه معربش ، جرجان است .