محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
680
آثار عجم ( فارسى )
16 . « . . . مردى بود « مرتيه » نام ، پسر « چين چيخرى » . كوگنكا شهرى است در پارس . او آنجا مىزيست . او در خوزستان به شورش برخاست . . . خوزيان از من ترسيدند ؛ آن مرتيه را كه مهست آنان بود ، گرفتند و منش كشتم . . . » ( همانجا ) . 17 . « . . . « فرورتيش » در ماد برخاست . . . » ( همانجا ، ص 27 ) 18 . ترجمهء بند 22 كتيبه چنين است : فرورتيش با اندكى سوار گريخت ( به رى ) ؛ سپاه را در پى او فرستادم . فرورتيش گرفتار نزد من آورده شد . منش ، هم بينى ، هم دو گوش و زبان ببريدم و همش يك چشم بركندم . بر در كاخ من ، دربند داشته شد تا همهء مردم او را ديدند . آنگاه او را در همدان به دار كشيدم و مردانى كه نزديكترين يارانش بودند ، آنان را در همدان ، اندر ارگ ، به دار آويختم . ( همانجا ، ص 29 ) . 19 . در كتاب جهاندارى داريوش بزرگ ( ص 29 ) ، اين نام « چيّسن تخمه » اسه گرتيهاى ، خوانده شده است . اسهگرتيه - به يونانى ساگارتى - نام ناحيهاى در مرز ماد كه قومى به همان نام در آن مىزيستند . ( همانجا ، ص 131 ) . 20 . « . . . سرزمينى است ( مرو ) نام . . . » ( همانجا ، ص 30 ) . 21 . « . . . مردى بود ( وهيزداته ) نام . شهرى است تاروانام ( هرتسفلد ، « تارو » را با « تارون » كنونى كه در محال سبعه در 80 ميلى هرموز واقع است ، يكى مىداند ) در پارس ؛ آنجا مىزيست . ( همانجا ، ص 31 ) . 22 . داريوش ، پسر ويشتاسپ ، شاهزادهء پارسى است كه نامش در پارسى باستان ، به صورت a ؟ Dariyavahus مىباشد كه از 2 جزء : داريه ( به معنى دارنده ) و هو ( بهى - نيكى ) تشكيل شده و جمعا به معنى نگهدارندهء نيكى يا كسى كه بهى را استوار مىدارد ، مىباشد . تاريخ زايش داريوش ، 550 پيش از ميلاد مسيح مىباشد . او در 522 ، به سلطنت رسيد . وى به يارى سران طوايف پارس ، سلطنت را از دست گوماتاى غاصب ، خارج كرد و خود به پادشاهى رسيد . در تشكيلات كشورى و لشكرى ، ابتكاراتى كرد و تسلّط خود را از سوى شمال شرقى تا شطّ سيحون ، از جنوب شرقى تا كنار رود سند ، از مغرب تا شبه جزيرهء يونان توسعه داد . همهء ملك آسياى غربى و آسياى ميانه و مصر و حبشه را در زير فرمان خود آورد . در زمان او ، جنگهاى ايران و يونان شروع شد و سپاهيان داريوش ، براى سوزاندن شهر سارد ، در دو جنگ تراكيه و ماراتن شركت كردند ؛ ولى نتيجهء قطعى بدست نياوردند و داريوش درصدد تهيهء تجهيزات براى حملهء مجدد به يونان بود كه اجل مهلتش نداد