محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

638

آثار عجم ( فارسى )

حلقه‌اى گرفته ، به شخص ديگر مىدهد ؛ به اصطلاح تاج‌بخشى مىنمايد و آن شخص سيّم ، آن را قبول مىكند و تاج اين شخص ، مدرّج است و پر بسيار بزرگى بر تاج ، نصب نموده ؛ و اين دو صورت مذكور ، بر بدن مرده‌اى ايستاده‌اند ؛ لباس آن مرده ، مثل اشكانيان است و خطّى در آنجا نيست ؛ لهذا هر كس خيالى كرده است ؛ بعضى گفته‌اند آنكه چوب به دست دارد و نورى به دور سر ، صورت زرتشت است و دو ديگر ، يكى گشتاسب و ديگرى اسفنديار ؛ پدر و پسرند از سلاطين كيان ؛ و آنكه پايمال شده ، ارجاسپ ، نبيرهء افراسياب است كه او را زيردست نموده‌اند . بعضى نوشته‌اند صورت اشخاص مذكوره است ؛ امّا اردشير فرموده نقش كنند . بعضى هم گويند صورت زردشت است و اردشير و شاپور پسرش و آنكه پايمال شده ، يكى از اشكانيان خواهد بود و اقوال ديگر نيز گفته‌اند « 1 » . بالجمله ، نقشهء اين دو مجلس مذكور را از روى نقشه‌هاى سيّاحان در ورقه‌اى قرار دادم به نمرهء 48 . [ 393 f ] بيستون : كوهى است 18 ميل از كرمانشاهان دور ؛ و آن كوه با كوه طاق بستان مذكور پيوسته است و ارتفاع آن كوه ، به موجب مساحت اهل سياحت ، 1500 فوت است و در زير آن ، چشمه‌اى جارى است كه متّصل به رودخانه مىشود و آن كوه چنان صاف و هموار است كه گويا دستى ، تراشيده شده باشد و آن جبال شامخه « 2 » ، معروف است و شبيه به گنبد سياهى به نظر مىآيد و خرابهء بسيارى در دامنهء آن كوه ديده مىشود ؛ معلوم است كه آنجا شهرى معظم و معتبر بوده [ است ] . در جايى از آن كوه ، مجلسى است كه در آن ، صورت مردى است با لباس جواهر دوخته ؛ و شمشير بلندى در دست و تاجى بر سر دارد و چنين به نظر مىآيد كه آن ، از سلاطين ساسانى است و در مقابل او ، صورت زنى است . گويند شايد كه آن دو صورت ، يكى خسرو پرويز و ديگرى شيرين باشد . ديگر ، در يك طرف دامنهء كوه ، نزديك به جاده ، مكانى است شبيه به غار . در آن ، صورت اسبى حجّارى شده ؛ گويند آن صورت شبديز « 3 » خسرو پرويز است .

--> ( 1 ) . اقوال ديگر اين است كه بعضى خيال كرده‌اند كه صورت وسط ، اردشير و صورتى كه منطقه به دور سر اوست ، اورمزد باشد ؛ چنان كه در نقش رستم مرودشت بود و آن مرده اهريمن است . بعض ديگر گمان نموده‌اند كه اين صورتها ، در عهد بهرام بن شاپور كه بانى كرمانشاهان بوده ، ارقام يافته و آن دو صورت ، آن دو پادشاه مىباشند ؛ اللّه اعلم . ( 2 ) . يعنى بلند و مرتفع . ( 3 ) . شبديز : معنى آن شبرنگ است ؛ زيرا كه « ديز » به معنى رنگ آمده و چون آن اسب سياه بوده ، بدين نام خوانده شده و گويند آن را شيرين به خسرو داده بود و از همهء اسبان ، قوى و بزرگتر بوده [ است ] .