محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

444

آثار عجم ( فارسى )

به درياچهء فرشويه « 1 » كه به پريشم ( 2 ) معروف است و ماهى آن ، به نزاكت « 2 » و لطافت موصوف . بالجمله ، فراسخ هر منزلى را ، در ضمن ، مذكور داشتيم ؛ پس نتيجهء فراسخ از شيراز تا به كازرون ، بنابر مشهور ، قريب به نوزده فرسنگ است ( 30 ) و اين بر حسب طى مسافت است ، با وجود اعوجاج راه و پست و بلندى زمين ، و الّا به خطّ مستقيم ، البتّه كمتر خواهد بود ؛ چونكه « 3 » از بديهيات هندسه است كه خط منكسر ، اطول از خط مستقيم است . بالجمله ، آمدم به كازرون . [ 279 f ] كازرون ( 31 ) : كازرون شهركى است از فارس ؛ در سمت غربى شيراز ، به مسافتى كه مذكور گرديد . گويند : بناى آن را ، اوّل ، طهمورث نهاده ؛ پس از آن خراب شده ؛ شاپور بن اردشير - كه شهر شاپور را ساخت - كازرون را نيز عمارت كرد و از توابع ، قرار داد و بعدها ، قباد - پدر انوشيروان - هم آن را مرمّت نمود . كازرون ، گرمسير است ؛ هوايش مايل به اعتدال ، خاصّه در فصل بهار ، كه صحرا و دشت آن ، همه باطراوت و خضرت است ؛ و از اين جهت ، آنجا را شهر سبز گويند ؛ و در سابق و قديم الايّام ، اسم آن ، شهر « نورد » « 4 » بوده است و در سمت جنوب شهر ، به مقدار دو فرسنگ و نيم دور از آن ، جلگه‌اى است كه نرگس‌زار است و آن جلگهء دو هزار و چهارصد قدم است ، تقريبا . الحقّ نيكو تماشاگاهى است . عربيّه و قضب « 5 » زمرّد يعلوا عليها * عيون لم تذق طعم اغتماض توهمّت الغمام لها رقيبا * فنكسّت الرّؤس الى الرّياض لمؤلّفه گشاى چشم و نگه كن به سوى نرگس‌زار * كه ايستاده همه با قباى سبز حرير گشوده‌اند براى نظاره از هر سو * عيون سيمين كاحداقشان « 6 » بود ز نضير « 7 »

--> ( 1 ) . فرشويه ، به فتح اوّل و سكون ثانى و ضمّ ثالث است . ( 2 ) . نزاكت : لفظ نازك را معرب كرده ، نزاكت گويند ، به معنى لطافت . ( 3 ) . در متن : چوكه . ( 4 ) . نورد : با اوّل مضموم و واو مجهول و راى موقوف است . ( 5 ) . و قضب [ الخ ] ؛ يعنى شاخهاى زمرّدى كه بلند شده است بر آنها چشمهايى كه نچشيده‌اند طعم غنودن را . [ شعر دوم ] : يعنى گمان كردند ابر را از براى خود نگاهبان ؛ پس به زير افكنده‌اند سرهاى خود را به جانب مرغزارها . ( 6 ) . احداق ، جمع حدقه است كه سياههء چشم باشد . ( 7 ) . نضير اينجا به معنى زر است .