محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
602
آثار عجم ( فارسى )
فردا شد ، به واسطهء آن نيكى كه در حقّ فقير نموده بود ، كتابى - يعنى گلستان شيخ سعدى - به خطى خوب نوشته بود ، همراه داشتم ؛ به وى تعارف نمودم ، قبول كرده ، اظهار امتنان نمود . در اطراف و جوانب كشتى و در آتشخانهء آن ، مرا گردانيده ، سير خوبى داد و اسبابهاى ديگر كه لازمهء كشتى است - از قطبنما و دوربين و غيرهما - همه را نشان داد و تفصيل آنها را بيان كرد . بالجمله ، چون به بصره رسيدم ، خواستم از كشتى فرود آمده ، به خشكى درآيم . آن شخص انگريزى را وداع گفتم . گفت : لمحهاى درنگ كن . پس خود به شتاب رفته ، كتاب معهود را آورده ، مسترد « 1 » ساخت و اظهار نمود كه اگر در اوّل مىخواستم قبول نكنم ، بسا خاطرت آزرده مىگشت و چون من اين نسخه را متعدّد دارم ، از ردّ آن ناچارم ؛ ولى عملى به شما مىآموزم كه هرگاه و هر وقت خواستى برايم هديهاى فرستى ، بطرفة العينى به من برسد ؛ اگرچه بعد ميان من و شما ، مشرق تا مغرب باشد . فقير حيرت نمودم و گفتم : آيا چه اسبابى است كه در آنى اشياء را از مشرق به مغرب نقل مىكند ؟ گفت : آن اسباب اين است كه در هر نقطهاى كه باشى و خواهى مرا تحفهاى فرستى ، در جوار خود ، هر كس را ديدى و آن را مستحق يافتى ، آن تحفه را به وى ده كه در حقيقت به من دادهاى . پس از اين تقرير ، اين شعر را نيز خواند : بنى آدم اجزاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند و گفت : ما همه بنى نوع هستيم . از كلام آن مرد خردمند ، خيلى تعجّب كردم و سخنش بسيار مؤثّر افتاد . و وداعش نموده ، از كشتى درآمده ، داخل بصره شدم . بصره « 2 » : شهرى است از عراق عرب ؛ در سمت نهرى كه از التقاى نهر فرات و دجلهء بغداد حادث مىشود . بعضى نوشتهاند كه بناى آن در زمان خلافت عمر بن خطّاب شده [ 376 f ] ، به سال چهاردهم از هجرت ؛ و سابقا قلعهاى از خشت خام داشته ؛ اكنون خراب است . دو سه بازار بارونق و باصفا دارد و داراى مساجد و حمّامات و مدرسه است و مسجدى است و در آن ؛ منارهء بسيار مرتفعى است و نخلستانش ، لا تعدّ و لا تحصى ؛ آب چاهش شور است ؛ امّا آب شط ، شيرين ؛ و به واسطهء آنكه زمين آنجا بلند است ، آب
--> ( 1 ) . مسترد : به ضمّ اوّل و فتح ثالث و رابع ، بازپس داده شده . ( 2 ) . بصره : به فتح اوّل و كسر آن - هر دو - صحيح است . بعضى گويند معرّب « از بس راه » است . بعض ديگر نوشتهاند : بصره سنگ نرم را گويند و چون در بصره از آن سنگهاست . لهذا مسمّى به اين اسم شده .